167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • آن ابر درر بار ز دريا که برآيد
    پر کرده ز در و درم و دانه دهان را
  • چون کله بر سر نشين دزدان افسر جوي را
    چون خرد در جان نشان رندان لشکرگاه را
  • کفر و ايمان را هم اندر تيرگي هم در صفا
    نيست دارالملک جز رخسار و زلف مصطفا
  • نسخه جبر و قدر در شکل روي و موي اوست
    اين ز «والليل » ت شود معلوم آن از «والضحا»
  • در دو عالم مر ترا بايد همي بودن پزشک
    ليکن آنجا به که آنجا، به بدست آيد دوا
  • ديو از ديوي فرو ريزد همي در عهد تو
    آدمي را خاصه با عشق تو کي ماند جفا
  • از زبان خود ثنايي گوي ما را در عرب
    تا زبان ما ترا اندر عجم گويد ثنا
  • با بقاي عدل او نشگفت اگر در زير چرخ
    شخص حيوان همچو نوع و جنس نپذيرد فنا
  • باز رستند از بيان واضحش در امر و حکم
    جبري از تعطيل شرع و عدي از نفي قضا
  • اين کمر ز «اياک نعبد» بست در فرمان شرع
    وان دگر تاجي نهاد از «يفعل الله مايشا»
  • مفتي شرقت نه زان خواند همي سلطان که هست
    جز تو در مغرب ديگر مفتي و دگر مقتدا
  • روز و شب در عالم اسلام، علم و حلم تست
    آن يکي از آل عباس اين دگر ز آل عبا
  • ني ز قصد حاسدانت در بدايت شهر تو
    بر تو چونان بود چون بر آل ياسين کربلا
  • ني تو در زندان چاه حاسدان بودي ببند
    هم نشين ذل و غريبي هم عنان رنج و عنا
  • آن چنان گشتي که بد گويت کنون بي روي تو
    نه همي در دل بهي بيند نه اندر جان بها
  • گوي همت باختي با خلق در ميدان عقل
    باز پس ماندند و بردي و برين دارم گوا
  • چون زر و طاعت عزيزي در دو عالم زان که تو
    با قناعت همنشيني با فراغت آشنا
  • نظم عشق آميز عارف را ز راه لطف و بر
    برگذر از عيبهاش و در گذر از وي خطا
  • خرمي چون باشد اندر کوي دين کز بهر حق
    خون روان گشتست از حلق حسين در کربلا
  • از براي يک بلي کاندر ازل گفتست جان
    تا ابد اندر دهد مرد بلي تن در بلا
  • آب چاهي بايد اندر پيش کز يک قطره اش
    جان چندين جانور حاصل شود در يک ندا
  • وانگهي چون بيند اندر آبدان خورشيد را
    دل در و بندد به درد و جان ازو گردد جدا
  • آتش نفس ار نميرد آب طوفان در رسد
    باد کبر ار کم نگردد خاک بر فرق کيا
  • مرگ در خاک آرد آري مرد را ليکن ازو
    چون برآيد با خود آرد ساخته برگ بقا
  • عمر در کار غم دين کرد خواهم تا مگر
    چون نمانم بنده اي گويد، سنايي شد فنا