167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • دوش ما را در خراباتي شب معراج بود
    آنکه مستغني بد از ما هم به ما محتاج بود
  • مير خوبان را کنون منشور خوبي در رسيد
    مملکت بر وي سهي شد ملک بر وي آرميد
  • ور همي خواهي که گردد کار تو همچون نگار
    چون سنايي خويشتن در عشق او بر کار دار
  • اي سنايي خيز و در ده آن شراب بي خمار
    تا زماني مي خوريم از دست ساقي بي شمار
  • من نه تنها عاشقم بر تو که بر هفت آسمان
    کشته هست از عشق تو چندان که نايد در شمار
  • چون رخ به سراب آري اي مه به شراب اندر
    اقبال گيا رويد در عين سراب اندر
  • راز «ارني ربي » در سينه پديد آيد
    گر زخم زند ما را چشم تو به خواب اندر
  • اي جوهر روح ما در هم شده با عشقت
    چون بوي به باد اندر چون رنگ به آب اندر
  • مجلس ما از جمال خود برافروز اي غلام
    مي ز جام خسرواني در قدح ريز اي پسر
  • زلف تو دام است و خالت دانه و ما ناگهان
    بر اميد دانه در دام او افتاديم اي پسر
  • در ره عشق تو ما را يار و مونس گفت تست
    زان بگفتي از تو مي خواهم ياري اي پسر
  • کودکي کان را به معني در خم چوگان زلف
    همچو گويي روز و شب گردان نداري اي پسر
  • کي شدندي عالمي در عشق تو يعقوب وار
    گر نه از يوسف جهان را يادگاري اي پسر
  • اي سنايي کفر و دين در عاشقي يکسان شمر
    جان ده اندر عشق و آنگه جان ستان را جان شمر
  • چشمه حيوان چه جويي قطره اي آب از نياز
    در کنار افشان ز چشم و چشمه حيوان شمر
  • اکنون طريقي پيش کن تدبير کار خويش کن
    در راه عشق اين کيش کن ک «المنع کفر بالبشر»
  • بر گرد يکي گرد دل ما و در آن دل
    گر جز غم خود يابي آتش زن و بفروز
  • در کوي عشق راست نيابي چو تير و زه
    تا پشت چون کمان نکني روي همچو توز
  • چون در ميان عشق چو شين اندر آمدي
    چون عين و قاف باش همه ساله پشت قوز
  • گر مرد اين رهي قدم از جان کن و در آي
    ور عاجزي برو تو و دين و ره عجوز
  • با رخ و با زلف تو در سر بازار عشق
    فتنه به ميدان درست عافيت اندر حرس
  • جزع تو بر هم گسست بر همه مردان زره
    لعل تو در هم شکست بر همه مرغان قفس
  • کرد مرا همچو صبح روي چو خورشيد تو
    تا همه بي جان زنم در ره عشقت نفس
  • در جستنش روز و شبان گشتم قرين اندهان
    پايم ببوسد اين جهان گر بر تو يابم دسترس
  • آن شب که ما پنهان دو تن سازيم حالي ز انجمن
    باشيم در يک پيرهن ما را کجا گيرد عسس