167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سنايي

  • اينت بي همت که در بازار صدق و معرفت
    روي از عيسا بگردانيد و سم خر گرفت
  • هر دعا گويي که در شش پنج او دادي به خواب
    چون سنايي هفت اختر ره ششدر گرفت
  • خاک و باد و آب و آتش در وجود خود بدان
    رو درين معني نظر کن صدهزاران روزنست
  • نفس را مرکب مساز و با مراد او مرو
    همچو خر در گل بماند گر چه اصلش تو سنست
  • بر سر کوي قناعت حجره اي بايد گرفت
    نيم ناني مي رسد تا نيم جاني در تنست
  • در طبع من و همت من تا به قيامت
    مهر تو چو جنانست و وفاي تو چو دينست
  • شده بيرون ز در نيستي از هستي خويش
    نيست حاصل شود آنرا که برون شد از هست
  • اي سنايي خواجگي در عشق جانان شرط نيست
    جان اسير عشق گشته دل به کيوان شرط نيست
  • از پي مردان اگر خواهي که در ميدان شوي
    صف کشيدن گرداوبي گوي و چوگان شرط نيست
  • ور همي داني که منزلگاه حق جز عرش نيست
    پس مهار اشتر کشيدن در بيابان شرط نيست
  • با فلک آسايش و آرام چون باشد ترا
    چون فلک را در نهاد آسايش و آرام نيست
  • آن درختي که همه عمر بکشتم به اميد
    دوش در فرقت او خشک شد و بار نداد
  • شب تاريک چو من حلقه زدم بر در او
    بار چون داد دل او که مرا بار نداد
  • تا نگار من ز محفل پاي در محمل نهاد
    داغ حسرت عاشقان را سر به سر بر دل نهاد
  • دلبران بي دل شدند زانگه که او بربست بار
    عاشقان دادند جان چون پاي در محمل نهاد
  • زاب چشم عاشقان آن راه شد پر آب و گل
    تا به منزل نارميد او گام خود در گل نهاد
  • راه او پر گل همي شد کز فراق خود همي
    در دو ديده عالمي از عشق خود پلپل نهاد
  • گر زند بر زهر بوسه زهر گردد چون شکر
    يارب آن چندين حلاوت در لبي بتوان نهاد
  • ديدمش يک روز شادان و خرامان از کشي
    همچو ماهي کش فلک يک روز در دوران نهاد
  • گر سر گشتي تو از من و خواهي که نگذرم
    گرد در سراي تو اين نيز بگذرد
  • شاه عشقش چون يکي بر کد خداي روم تاخت
    گفتي افريدون در آمد گرز بر ضحاک زد
  • عقل و جان را همچو شمع و مشعله کرد آنگهي
    آتش بي باک را در عقل و جان پاک زد
  • من از عشق و تو از خوبي به عالم در سمر گشته
    زهي وامق زهي عذرا بناميزد بناميزد
  • مرا گفتي تويي عاشق بدين ره جان و دل در باز
    زهي فرمان زهي تلقين بناميزد بناميزد
  • چنين گيرم که اين عالم همه يکسر ترا باشد
    نه آخر هر فرازي را نشيبي در قفا باشد