167906 مورد در 0.12 ثانیه یافت شد.

ديوان سلمان ساوجي

  • اي وزيري که فلک حلقه به گوش در توست
    خود فلک را چه دري بهتر ازين مي بايد
  • هر چه با عقل در ايام تو کردند رجوع
    گفت تا خواجه درين باب چه مي فرمايد
  • تو به لطفي و صفا پاکتر از آب روان
    چه عجب باشد اگر پاي تو در سنگ آيد
  • چه خامه اي است که کوتاه مي کند هر دم
    زبان تيغ که بودي دراز در تهديد
  • ز بس که در ره اين وعده آمد شد
    دو پا برفت ز دست و به چار پا نرسيد
  • به حضرت تو رهي کرده خانه اي در خواه
    به من رسيد که دادي ولي به من نرسيد
  • به دور عدل تو از غصه فتنه شد در خواب
    به بانگ کوس تو از خواب بخت شد بيدار
  • هميشه من به ثناي تو مي چکانم در
    چو ابر بي طمع و حرص را تب و ادرار
  • که در رکاب همايون ما درين مدت
    چه مي کند به چه مي سازد اين غريب فقير؟
  • نه هيچ شغل که او را بود در آن راحت
    نه هيچ کار که او را از آن بود توفير
  • چو در جناب تو آمد شدم دراز کشيد
    برفت آب و هوس کم شد و ندامت پيش
  • سرمه از خاک رهت کردن فلک را فرض عين
    مي کشد در ديده خود مي کند بر عين فرض
  • سه هفته شد که ز سرما و برف در تبريز
    به جز تردد خاطر تردد است محال
  • بود عمري که مرا در طلب فضل گذشت
    خوشتر از دور صبي تازه تر از عهد وصال
  • تو را که در همه بابي سعادت است رفيق
    به هر طرف که خرامي خداي باد دليل
  • دولتت بادا ابد پيوند و خود باشد چنين
    بارها عقل اين سخن در گوش گفت آهسته ام
  • گر کليم الله به عمر خود به چوبي داد روح
    هر دم انگشتش مرکب مي کند در ني روان
  • حق همي داند که از من بد نيايد در وجود
    ور درآمد خود کجا شد خلعت ثم اجتباه
  • در آتشم چو زر از دوستان قلب دو رو
    ز بي زري همه از من نموده بيزاري
  • هست درد پا و در سر نيست ساماني مرا
    گر سرم بودي به ره اين ره به سر پيمودمي
  • ملک مي گويد که ظلت کاش بودي جاودان
    بر سر من تا منت در سايه مي آسود مي
  • ذره اي از سر خوان تو اگر کديه کند
    قرص خور در حق آن ذره عطا فرمايي
  • نفس کافر کيش را در راه او روحي فداه
    هر نفس چون کيش اسماعيل قربان کرده اند
  • ديده ام يک شب خيال نقش رويت را بخواب
    ديده زان شب باز در سوداي خوابي ديگرست
  • زلف مشکين تو را تا باد بر هم مي زند
    جان مسکين هر نفس در اضطرابي ديگرست