167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سلمان ساوجي

  • جز ديده کو به خون رخ ما سرخ مي کند
    در کار ما نکرد کس از مردمي، دمي
  • همرنگ رويش در چمن، گل ياسمن گرديد مي
    دايم به بويش چون صبا، گرد چمن گرديد مي
  • اين گل به دامن چيدنم، باشد ز شوق عارضت
    کو خاري از باغ تو تا دامن ز گل در چيدمي
  • در حلقه سوداي او، مردي به گردي مي رود
    من نيز سودا مي کنم، باري بدان ار رندمي
  • به بادي ناگه از رويت فتادم دور چون مويت
    به سر مي آورم دور از تو عمري در پريشاني
  • چو زلف او مرا جاني است سودايي ز من بستان
    به شرط آنکه چون پيشش رسي در پايش افشاني
  • برو در يک نفس بازا که يک دم ماند سلمان را
    نخواهي يافتن بازش دمي گر ديرتر ماني
  • رفت در حلقه زلف تو به مويي صد دل
    دل به خود رفت از آنست بدين ارزاني
  • در بزم عشق او جان، بايد که خوش برآيد
    ور زانچه بر نيايد خوش باشد از گراني
  • هر دم به تير غمزه دلم را چه مي زني؟
    خود را گذاشتم به تو خود در دل مني
  • سلمان تو در درون به هواي صنوبرش
    غم را چه مي نشاني و جان را چه مي کني؟
  • مي آيي و دمي دو سه در کار مي کني
    ما را به دام خويش گرفتار مي کني
  • تو را وقتي رسد صوفي که با جانانه بنشيني
    که از سجاده برخيزي و در ميخانه بنشيني
  • در شرح فراق تو سخن را چه دهم بسط؟
    شرط ادب آن است که اين نامه کنم طي
  • سايه را گو: با رخ من در قفاي خود مرو
    سرو را گو: با قد من بر کنار جو مروي
  • مرا نقدي که در وجهم نشيند نيست الا شک
    مرا پيکي که ره آرد به کويش نيست جز آهي
  • چو بادم در رهت پويان من بيمار و مي ترسم
    مبادا کز منت بر دل نشيند گرد اکراهي
  • چو آب آشفته مي گردم به هر سو تا کجا روزي
    سعادت در کنار من نشاند سرو بالايي
  • رفتم که ز سر پاي کنم در پيت آيم
    آن نيز ميسر نشد از بي سر و پايي
  • ز سر مي خواهم از بهر تو گويي بر تراشيدن
    ولي چوگان تو سر در نمي آرد به هر گويي
  • در زمانت ابر مي گويد به آواز بلند
    نيست کاري اين زمان با قلزم و عمان مرا
  • مصطفي خلقي و تا من ما دحم در خدمتت
    گاه مي خواند فلک حسان و گه سلمان مرا
  • من که زر در غره مه مي کنم چون ماه قرض
    سلخ مه از بي زري بايد شدن پنهان مرا
  • من که چون شاخ از ربيعم جامه بايد خواست وام
    در شتابي برگ بايد بودن و عريان مرا
  • گفتم اي جان و جهان در ره دين بعد از تو
    که سزا بود ز اصحاب جهانباني را