167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سلمان ساوجي

  • غم سوداي تو تا در دل من، خانه گرفت
    خانه ام، کرده خراب است غم خانه، خراب
  • ديده از شوق تو تا، لذت بيداري يافت
    هيچ در چشم من اي دوست، نمي آيد خواب
  • گرچه رخت در حجاب، مي رود از چشم ما
    پرده ما مي درد، حسن رخت، بي حجاب
  • خيز و بر ما عرضه کن ايمان، از آن عارض که باز
    در ميان آورد، زلفت، رسم زنار و صليب
  • بي تو جان، در تن بجايي بس غريب افتاده است
    جان من داني به تنها چون بود حال غريب؟
  • از غمزه، سنان داري و در زير لبان، قند
    چون است به قصد آمده اي يا به عيادت؟
  • مهري است کهن، در دل و جان من و آن مهر
    همچون مه نوروز به روزست سيادت
  • در قيد چه داري به ستم؟ صيد، رها کن
    او خود، به کمند تو درآيد، به ارادت
  • عاشقان! با بخت خود شب زنده داريد امشبي
    زانکه در عمر خود آن شوريده، بيدار امشب است
  • حسن رويت قبله من نيست تنها، کين زمان
    در همه روي زمين، يک قبله و يک مذهب است
  • جان به عزم دست بوست، پاي دارد، در رکاب
    گر تعلل مي رود، سستي ز ضعف مرکب است
  • خوشا! دلي که گرفتار زلف دلبند است
    دلي است فارغ و آزاد، کو در اين بند است
  • بر سر کوي محبت، نتوان پاي نهاد
    که در آن کوي، هر آنجا که نهي پاي، سراست
  • جان درين منزل خونخوار، ندارد خطري
    هر که او را غم جان است، به جان در خطر است
  • چشم عيارش، به قصد خواب هر شب تا سحر
    در کمين مردم چشم است و مردم، غافل است
  • ما ز درياييم، همچون قطره و دريا، ز ما
    ليکن از ما در ميان ما حجابي حايل است
  • رحمتي بر جان سلمان کن، که رحمت، واجب است
    ناتواني را که بار افتاده در آب و گل است
  • بيا که بي لب لعل تو، کار من، خام است
    ز عکس روي تو، آتش فتاده در جام است
  • مستي و عشق از ازل، پيشه و آئين ماست
    دين من اين است و بس، کيست که در دين ماست
  • کنج خرابات اگر مسکن ما شد، چه شد؟
    گنج دو عالم، به نقد، در دل مسکين ماست
  • مرا که نام برآورده ام، به بدنامي
    همين بس است، که در نامه تو نام من است
  • دل محزونم از و، يوسف جان را مي جست
    زير لب گفت، که در چاه زنخدان من است
  • به خون نوشته ام، اين نامه را که خواهي خواند
    اگر چه دود درونم، نشسته در خون است
  • بيا و قصه حالم بخوان، که بر رخ من
    نوشته ديده، به خطي، چو در مکنون است
  • مرا سري است که دارم، بر آستانه تو
    نهاده ايم به پيش تو هر چه در راه است