167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سلمان ساوجي

  • در رشته جمال تو هر دل که عاشق است
    جاني به يک نظر دهد و بس گران دهد
  • قحط تا حدي که مرد از فرط بي قوتي چو شمع
    چشم خود را سوختي در آتش و بردي بکار
  • آنک از صد دست بودش جامه در تن اين زمان
    دستها بر پيش و پس دارد زخجلت چون چنار
  • بوريا در ناخن عابدزنان هردم که خيز
    حلقه بيرون کن زگوش و طوق پس پيش من آر
  • در ضياع او که هر يک بود شهري معتبر
    گور و آهوراست مسکن شير و روبه را قرار
  • آنکه از تشويش ما را جاي در سوراخ موش
    وانکه از بيداد ما را پاي بر دنبال مار
  • دست جود او درم را مي شمارد خاک ره
    يا دو دستش خود درم را مي نيارد در شمار
  • شد به عهد عدل تو محفوظ خان و مال خلق
    اي به عهد عدل تو گردنکشان در هر ديار
  • بخت يار است و فلک تابع و ايام به کام
    فتنه در خواب و جهان ايمن و دولت بيدار
  • روز بزم تو درم با همه قدر از سبکي
    در نيارد به جوي هيچ کس او را به شمار
  • گر زند ناميه در دامن انصاف تو چنگ
    برکند لطف تو از پاي گل و نسرين خار
  • اين يقين است که در عرصه ملک شطرنج
    برتر از شاه يکي نيست به تکمين و وقار
  • مرکبي چوبين روان با باد در رفتن ولي
    نيست هيچ از رفتن او باد را بر دل غبار
  • روحش از باد شمال است و روان از آب بحر
    نيست در گيتي جز اين آب و هوايش سازگار
  • نثار خاک پايت رازجسم و شخص و چشم و رخ
    برآرم جان ببازم سر ببارم در بريزم زر
  • روان سوي عدو گرز وسنان وناوک و تيرت
    عدم دردم، بلا درسر، اجل در پي، فنا دربر
  • وصف خلقش کان سفاين را مشرف کرده است
    بحر چون آب روان در زير لب خواند زبر
  • روز کين وقتي که مردان در صف ميدان رزم
    پشت برجان و جهان کردند و رو بريکدگر
  • نصرت اول کرده بود از ظلمت شب راه گم
    شد در آخر نصرت حق تيغ او را راهبر
  • ذکر جنگ رستم و سعيي که تنها کرده بود
    در شب تاري به توران شد هبا اين شد هدر
  • باد رحمت بر دليراني که پيش تيغ و تير
    در پيت جانها سپر کردند تنها بي سپر
  • چون قلم بايد بريدن سر به تيغ آن را که او
    در زمانت سرنهد بر خط و فرمان دگر
  • بحر و بر کردي چنان ايمن که از امن و فراغ
    ماهيان در بحر بگشودند جوشن را زبر
  • هر زمان در عرصه ملکت فزون ملکي دگر
    هر نفس با رايت جاه تو ضم و فتح و کسر!
  • زمانه مقنعه زان بر سر خطيب فکندست
    که در زمان تو با تيغ رفت بر سر منبر