167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • تا در طلب دوست همي بشتابم
    عمرم به کران رسيد و من در خوابم
  • ديوان فروغي بسطامي

  • تا نهادم گام در کويت روا شد کام من
    منتهاي کام در اول قدم دادي مرا
  • گاهيم در کعبه آوردي و گاهي در کنشت
    گه مسلمان و گهي کافر قلم دادي مرا
  • در دور او نبرده فلک نام ظلم را
    در عهد او نديده جهان دود آه را
  • تا در دعاي شاه فروغي قدم زديم
    در يافتيم فيض دم صبح گاه را
  • در همه عمر فروغي به طلب بود، طلب
    در همه حال وجودش به رجا بود، رجا
  • در عين بي زباني با او به گفتگوييم
    کيفيت غريبي است در بي زباني ما
  • عجب مدار که در عين درد خاموشم
    که در ديار پري چهره محض درمان است
  • صبر در چنگ شوق مغلوب است
    عقل در کار عشق مفتون است
  • در سينه دلت مايل هر شعله آهي است
    در سيم سفيد تو عجب سنگ سياهي است
  • از بس که در قلمرو خوبي مسلمي
    چشم زمانه در پي دفع گزند تست
  • گفتي ز شهر بند خيالم به در مرو
    بيرون کسي نرفت که در شهر بند تست
  • جر تمناي تو در هيچ دلي مخفي ني
    غير سوداي تو در هيچ سري پيدا نيست
  • زرهي نيست که در خط زره سازش نه
    گرهي نيست که در زلف گره گيرش نيست
  • لشکري نيست که در سايه مژگانش نه
    کشوري نيست که در قبضه شمشيرش نيست
  • کو سواري که در اين عرصه گرفتارش نه
    کو شکاري که در اين باديه نخجيرش نيست
  • در کوي وفا چاره به جز دادن جان نيست
    يعني که مجو در طلبش راه سلامت
  • زمانه در صف ميدان او به توصيف است
    ستاره بر در ايوان او به تحسين باد
  • در پاي تو تا زلف چليپاي تو افتاد
    دلها به تظلم همه در پاي تو افتاد
  • دل در طلب خنده شيرين تو خون شد
    جان در طمع لعل شکرخاي تو افتاد
  • در وجودي که تويي کي ره صحرا گيرد
    در دروني که تويي کي سر بيرون دارد
  • من که در افسون گري افسانه ام در روزگار
    نرگس افسون گر ساقي مرا افسانه کرد
  • شاه جوان مردان علي در خفي، هم در جلي
    آن کز جمال منجلي خورشيد تابان پرورد
  • آن که در جمع خرابات نشينان ننشست
    در حرم خانه حق محرم اسرار نشد
  • مالکي نيست که در عهد تو مملوک نگشت
    کشوري نيست که در دست تو تسخير نشد