نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان سلمان ساوجي
مار رمحت به سنان، مهره شکاف آمده است
شير را يات تو
در
معرکه صفدر شده است
يارب آن شب چه شبي بود که گفتي سحرش
ميخ چشم مه و قفل
در
خاور شده است؟
در
پي روي تو ماه، ترک خور و خواب کرد
بر سر کوي تو مهر، پاي دل و جان شکست
قفلي ز لعل بر
در
آن درج زد لبت
خالي زعنبر آمد و مهري بر آن نهاد
تا کي چو شمع سوخته را مي کشي به دم؟
کو با تو
در
ميان سروجان رايگان نهاد
هر بره را که گرگ بدو رانت باز يافت
در
دم گرفت و برد و به پيش شبان نهاد
در
دور دولت تو که با دور آسمان
هر وضع را که گفت چنان آن چنان نهاد
گل صد برگ ز صد برگ نهد خوش خواني
تا
در
آن خوان بنوا بلبل خوش خوان باشد
از پي جام پري وار بياور ساقي
شيشه اي را که
در
آن شيشه همه جان باشد
مي کنم ذکر تو، زان از نفسم مشک دمد
مي برم نام تو زان
در
لب من جان باشد
در
ممالک به زمان تو جز از گنبد گل
خانه اي را نتوان يافت که ويران باشد
در
ره او سرنهادن چون قلم کار کسي است
کو ره سودا به فرق سر به پايان مي برد
يک جهان جان
در
پي باد صبا افتاده اند
او مگر بويي زخاک کوي جانان مي برد
اي جهانگيري که تيغ تيزت از زخم زبان
سرکشان را مغز سر
در
روز ميدان مي برد!
حلقه امر تو را درگوش، قيصر مي کشد
مسند جاه تو را
در
دوش خاقان مي برد
تا نگردد شمع روز از باد تيغت منطفي
روز کين چتر تو را
در
زير دامان مي برد
آنچه سلمان برده است از اهل دين اندر عراق
کافرم
در
چين گر از کافر مسلمان مي برد
من
در
غم آنم که خيالت به چنين جاي
چون آمد و چون رفت و شب آرام کجا کرد؟
مي شود باز گل از آرزوي طلعت شاه
غنچه
در
دل مگر اين فکر و تمنا آورد
تيغ او يک دو ذراع است وليکن
در
قلب
آتشي گشت و زبان تا به زبانا آورد
در
عراق آنچه من از ظلم و تعدي ديدم
شرم دارم به زبان بعضي از آنها آورد
ملک کسري همه
در
قبضه فرمان تو باد!
که جهان باز نخواهد چو تو کس را آورد
اي شير شکاري که به عونت چو غزاله
آهو بره
در
چشم و دل شير نر آمد
کاري ز پيش مي رود از لطف شاهيش
اين نظم را پيش تو
در
کار مي کند
آگه نه اي که سنبل تو مشک را
هر دم ز روي رشک چه خون
در
جگر کند؟
صفحه قبل
1
...
5777
5778
5779
5780
5781
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن