نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.
ديوان سلمان ساوجي
به کوشش آمده بر سر حسام تو
در
رزم
به بخشش آمده برتر کف تو از درياست
کي تواند دلم از موي ميان تو گذشت
که شبي تيره و باريک و رهي
در
کمرست
لب خشک و مژه تر ز تو دارم حاصل
در
جهان نيست جزين هر چه مرا خشک و ترست
ملکت از امن چو اطراف سپهر است درو
رفته آهو بره
در
چشم و دل شير نرست
باد از آن
در
کف آب است به زندان حباب
که به عهد تو به ابکار چمن پرده درست
به شرع اگرچه حلال است
در
مروت نيست
هلاک صيد که او نيز چون تو جانور است
سياه کاسه بود وقت شام از آن تنگ است
بقاي صبح کم آمد چرا که پرده
در
است
چه شد که باد هوا خاک مي کند بر سر
برادريش گرامي مگر به خاک
در
است؟
هر آنچه
در
کفش آمد غريق بخشش گشت
چه شک درين که به دريا درآمدن خطر است
خواجه شمس الحق والدين که اگر تابدروي
رايش از شمس فتد، همچو قمر
در
کم و کاست
قلمت زرد و نزار است و بسي
در
دارد
اين از آن است که آمد شدنش بر درياست
باز اين منم نهاده سر طوع و بندگي
در
پاي اين سرير که با عرش همسر است
در
دور او به خاک فرو رفته است، دار
وز آسمان گذشته به صد پايه منبر است
در
آب شمر آن همه ماهي زراندود
بيد از پي آن ريخت که به راه يرقان است
بحري است که
در
وقت سکون، کوه رکاب است
ابري است که گاه حرکت، برق عنان است
در
راه هوا، مجمره و شمع دمي گرم
دارند ولي اين به دم و آن به زبان است
تا هست جهان
در
کنف امن وامان باد!
ذات تو که او واسطه امن و امان است!
از آن به مصر چمن
در
شکوفه گشت عزيز
که گل هنوز چو يوسف اسير زندان است
به روز بخشش او باد
در
کف بحر است
به جنب همت او خاک بر سرکان است
يوسف عهد خودي، نه نه چه يوسف که تو را
يوسفي گم شده
در
هر شکن پيرهن است
اي که بر خاک درت مهر فلک را حسد است!
وي که
در
درج دلت روح ملک را سکن است!
حق عليم است که
در
حب محمد امروز
صدق سلمان نه کم از صدق اويس قرن است
هرکس که ديگ کين تو
در
سينه مي پزد
از دست خويش کوفته خاطر چو هاون است
زلف کافرکيش او پيوسته مي دارد به زه
در
کمين جان کماني را که دل قربان اوست
تادگر کي به لب جام لبت باز خورد
اي بسا خون که ز غم
در
دل ساغر شده است
صفحه قبل
1
...
5776
5777
5778
5779
5780
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن