167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان سلمان ساوجي

  • مراد و کام دنيايي مضر چون زهرمار آمد
    ز بهر زهر هر ساعت مرو در کام اژدرها
  • شب برنايي ار در خواب بودي بود هم عذري
    چه خسبي، کز سواد شب بياض صبح شد پيدا
  • سلاح از حفظ يزدان کن وگر گويد خلاف آن
    حديثي در غلافت تيغ از وي دم مخور قطعا
  • از عفت او مي دهد آن بوي که ديگر
    در پرده گل ره نبود باد صبا را
  • آن ماه، رو اگر شبي بنمايد به ما
    در وجه او نهيم دل و جان به رو نما
  • از باغ وصل توست چو سروم به دست باد
    پايم به گل فرو شده، سر رفته در هوا
  • ملک آن توست و تيغ گران است در ميان
    بر خصم خويش مي گذران هر زمان، گوا
  • من جان دهم به رشوه که در گوش شه کنم
    اين گوهر نفيس، که دريست بي بها
  • جود دستت بحر را نگذاشت آبي در جگر
    بحر را کي با وجود جود دستت، بود آب
  • خسروا! در روضه بزمت، که رشک جنت است
    مدتي شد تا رهي را نيست راه از هيچ باب
  • بيا و يک دو قدح کش چه مي کني آتش
    که در شتا نرسد هيچ آتشي به شراب
  • تن زمين همه در آهن است غرق که چرخ
    سهام دي مهي از قوس مي کند پرتاب
  • برآب چشم من، ابروي توست بسته پلي
    چو نيست در نظرش بس پلي است زآن سوي آب
  • هزار صيد به هر موي مي کشي در قيد
    کمند طره به هر سو که مي کني پرتاب
  • سر سوداي سر زلف تو تا در سر ماست
    همچو مويت دل سودايي ما بي سر و پاست
  • بوست چون نافه گرم باز کني يکسر موت
    نکنم باز بهر نافه که در چين و خطاست
  • در سرم هست که چون موي تو کج بنشينم
    وز رخ و قد تو گويم سخن روشن و راست
  • هر که را يک سر مو کين تو در دل بنشست
    يک به يک موي زاندام به کينش برخاست
  • دم به دم آينه را روي سيه باد چو موي
    در زمان تو بنا محرم اگر روي نماست
  • مي چکد آب ز مو شعر ترم را که بسي
    طبع من غوطه فکرت زده در بحر ثناست
  • شعر من بنده چو موي است و کمال سخنم
    راست مويي است که در عين کمال شعراست
  • هر سگي کز روبهي با شير يزدان پنجه زد
    گر خود او آهوي تاتارست، در اصلش خطاست
  • جوهر آب فرات از خون پاکان گشت لعل
    اين زمان آن آب خونين همچنان در چشم ماست
  • روضه ات را من هوا دارم بجان قنديل وار
    آتشين دل در برم دايم معلق زين هواست
  • هر آن نظر که نه در روي توست، عين خطاست
    هر آن نفس که نه بر ياد توست، باد هواست