167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مواعظ سعدي

  • درخت سبز نمي بيني اي عجب در باغ
    که چون فرو دود آبش چو شاخ تر بشکست
  • دردي به دل رسيد که آرام جان برفت
    وان هر که در جهان به دريغ از جهان برفت
  • نه آن دريغ که هرگز به در رود از دل
    نه آن حديث که هرگز برون شود از ياد
  • اي محمد گر قيامت مي برآري سر ز خاک
    سر برآور وين قيامت در ميان خلق بين
  • وه که گر بر خون آن پاکان فرود آيد مگس
    تا قيامت در دهانش تلخ گردد انگبين
  • روي دريا در هم آمد زين حديث هولناک
    مي توان دانست بر رويش ز موج افتاده چين
  • قالب مجروح اگر در خاک و خون غلطد چه باک
    روح پاک اندر جوار لطف رب العالمين
  • چرخ گردان بر زمين گويي دو سنگ آسياست
    در ميان هر دو روز و شب دل مردم طحين
  • تجربت بي فايده است آنجا که برگرديد بخت
    حمله آوردن چه سود آن را که در گرديد زين
  • به راه راست تواني رسيد در مقصود
    تو راست باش که هر دولتي که هست تو راست
  • اي مبارک روز هر روزت به کام دوستان
    دولت تو در ترقي باد و دشمن جان دهاد
  • در جهان با مردمان داني که چون بايد گذاشت
    آن قدر عمري که دارد مردم آزاد مرد؟
  • داني که بر نگين سليمان چه نقش بود
    دل در جهان مبند که با کس وفا نکرد
  • هر که بر روي زمين مهلت عيشي دارد
    اي بسا روز که در زير زمين خواهد بود
  • روز و شب آخ و آخ و ناله و واي
    خويشتن در بلا و هر که سراي
  • اي يار کجايي که در آغوش نه اي
    و امشب بر ما نشسته چون دوش نه اي
  • مي ميرم و همچنان نظر بر چپ و راست
    تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟
  • خواهي که به طبعت همه کس دارد دوست
    با هر که در اوفتي چنان باش که اوست
  • منه گر عقل داري در تن و هوش
    اگر مردي ده و بخش و خور و پوش
  • بوستان سعدي

  • در اين کوش تا با تو ماند مقيم
    که هرچ از تو ماند دريغ است و بيم
  • منه بر جهان دل که بيگانه اي است
    چو مطرب که هر روز در خانه اي است
  • نه گفت اندر او کار کردي نه چوب
    شب و روز از او خانه در کند و کوب
  • ز ره باز پس مانده اي مي گريست
    که مسکين تر از من در اين دشت کيست؟
  • گلستان سعدي

  • ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند
    تا تو ناني بکف آري و بغفلت نخوري
  • در آن مدت که ما را وقت خوش بود
    ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود