نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
مواعظ سعدي
درخت سبز نمي بيني اي عجب
در
باغ
که چون فرو دود آبش چو شاخ تر بشکست
دردي به دل رسيد که آرام جان برفت
وان هر که
در
جهان به دريغ از جهان برفت
نه آن دريغ که هرگز به
در
رود از دل
نه آن حديث که هرگز برون شود از ياد
اي محمد گر قيامت مي برآري سر ز خاک
سر برآور وين قيامت
در
ميان خلق بين
وه که گر بر خون آن پاکان فرود آيد مگس
تا قيامت
در
دهانش تلخ گردد انگبين
روي دريا
در
هم آمد زين حديث هولناک
مي توان دانست بر رويش ز موج افتاده چين
قالب مجروح اگر
در
خاک و خون غلطد چه باک
روح پاک اندر جوار لطف رب العالمين
چرخ گردان بر زمين گويي دو سنگ آسياست
در
ميان هر دو روز و شب دل مردم طحين
تجربت بي فايده است آنجا که برگرديد بخت
حمله آوردن چه سود آن را که
در
گرديد زين
به راه راست تواني رسيد
در
مقصود
تو راست باش که هر دولتي که هست تو راست
اي مبارک روز هر روزت به کام دوستان
دولت تو
در
ترقي باد و دشمن جان دهاد
در
جهان با مردمان داني که چون بايد گذاشت
آن قدر عمري که دارد مردم آزاد مرد؟
داني که بر نگين سليمان چه نقش بود
دل
در
جهان مبند که با کس وفا نکرد
هر که بر روي زمين مهلت عيشي دارد
اي بسا روز که
در
زير زمين خواهد بود
روز و شب آخ و آخ و ناله و واي
خويشتن
در
بلا و هر که سراي
اي يار کجايي که
در
آغوش نه اي
و امشب بر ما نشسته چون دوش نه اي
مي ميرم و همچنان نظر بر چپ و راست
تا آنکه نظر
در
او توان کرد کجاست؟
خواهي که به طبعت همه کس دارد دوست
با هر که
در
اوفتي چنان باش که اوست
منه گر عقل داري
در
تن و هوش
اگر مردي ده و بخش و خور و پوش
بوستان سعدي
در
اين کوش تا با تو ماند مقيم
که هرچ از تو ماند دريغ است و بيم
منه بر جهان دل که بيگانه اي است
چو مطرب که هر روز
در
خانه اي است
نه گفت اندر او کار کردي نه چوب
شب و روز از او خانه
در
کند و کوب
ز ره باز پس مانده اي مي گريست
که مسکين تر از من
در
اين دشت کيست؟
گلستان سعدي
ابر و باد و مه و خورشيد و فلک
در
کارند
تا تو ناني بکف آري و بغفلت نخوري
در
آن مدت که ما را وقت خوش بود
ز هجرت ششصد و پنجاه و شش بود
صفحه قبل
1
...
5772
5773
5774
5775
5776
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن