167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

مواعظ سعدي

  • يارب به دست او که قمر زان دو نيم شد
    تسبيح گفت در کف ميمون او حصا
  • يار آن بود که مال و تن و جان فدا کند
    تا در سبيل دوست به پايان برد وفا
  • کس را چه زور و زهره که وصف علي کند
    جبار در مناقب او گفته هل اتي
  • تو قدر فضل شناسي که اهل فضلي و دانشي
    شبه فروش چه داند بهاي در ثمين را
  • در سخن به دو مصرع چنان لطيف ببندم
    که شايد اهل معاني که ورد خود کند اين را
  • از دست قاصدي که کتابي به من رسد
    در پاي قاصد افتم و بر سر نهم کتيب
  • چون ديگران ز دل نروي گر روي ز چشم
    کاندر ميان جاني و از ديده در حجيب
  • در بوستانسراي تو بعد از تو کي شود
    خندان انار و، تازه به و، سرخ روي سيب؟
  • هر دلي را هوس روي گلي در سر شد
    که نه اين مشغله از بلبل تنها برخاست
  • چو مرد رهرو اندر راه حق ثابت قدم گردد
    وجود غير حق در چشم توحيدش عدم گردد
  • ز چوگان ملامت نادر آن کس روي برتابد
    که در راه خدا چون گوي سرتاسر قدم گردد
  • محمد کز ثناي فضل او بر خاک هر خاطر
    که بارد قطره اي در حال درياي نعم گردد
  • زبان را درکش اي سعدي ز شرح علم او گفتن
    تو در علمش چه داني باش تا فردا علم گردد
  • ز قعر جاوداني رست و صاحب مال دنيا شد
    هر آن درويش صاحبدل کزين در محتشم گردد
  • ني چه ارزد دو سه خر مهره که در پيله اوست
    خاصه اکنون که به درياي گهر بازآمد
  • قضاي لازمست آن را که بر خورشيد عشق آرد
    که همچون ذره در مهرش گرفتار هوا ماند
  • تو در لهو و تماشايي کجا بر من ببخشايي
    نبخشايد مگر ياري که از ياري جدا ماند
  • جلال و قدر منيعت کجا و وهم کجا
    من آن نيم که در اين موقفم زبان ماند
  • اين همه نقش عجب بر در و ديوار وجود
    هر که فکرت نکند نقش بود بر ديوار
  • باد بوي سمن آورد و گل و نرگس و بيد
    در دکان به چه رونق بگشايد عطار؟
  • هيچ در به نتوان گفت چو گفتي که به است
    به از اين فضل و کمالش نتوان کرد اظهار
  • چشمه از سنگ برون آيد و باران از ميغ
    انگبين از مگس نحل و در از دريا بار
  • تو در کمند من آيي؟ کدام دولت و بخت
    من از تو روي بپيچم؟ کدام صبر و قرار
  • به حق کعبه و آن کس که کرد کعبه بنا
    که دار مردم شيراز در تجمل و ناز
  • چه روزهات به شب رفت در هوا و هوس
    شبي به روز کن آخر به ذکر و شکر و نماز