167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

مواعظ سعدي

  • هر که با يار آشنا شد گو ز خود بيگانه باش
    تکيه بر هستي مکن در نيستي مردانه باش
  • کي بود جاي ملک در خانه صورت پرست
    رو چو صورت محو کردي با ملک همخانه باش
  • دست در دامن مردان زن و انديشه مدار
    هر که با نوح نشيند چه غم از طوفانش
  • آخر اي آيينه جوهر، ديده اي بر خود گمار
    صورت حق چند پوشي در پس زنگار دل
  • بر سر آنم که پاي صبر در دامن کشم
    نفس را چون مار خط نهي پيرامن کشم
  • بس که بودم چون گل و نرگس دو روي و شوخ چشم
    باز يکچندي زبان در کام چون سوسن کشم
  • بس که دنيا را کمر بستم چو مور دانه کش
    مدتي چون موريانه روي در آهن کشم
  • بت پرست صورتي در خانه مکر و حيل
    با منات و با سواع و لات و با عزي منم
  • خويشتن سوزيم و جان بر سر نهاده شمع وار
    هر کجا در مجلسي شمعيست ما پروانه ايم
  • گر چه قومي را صلاح و نيکنامي ظاهرست
    ما به قلاشي و رندي در جهان افسانه ايم
  • تو با ما روز و شب در خلوت و ما
    شب و روزي به غفلت مي گذاريم
  • رنگ زيبايي و زشتي به حقيقت در غيب
    چون تو آميخته اي با تو چه رنگ آميزيم
  • روي از خدا به هر چه کني شرک خالصست
    توحيد محض کز همه رو در خدا کنيم
  • چند آيد اين خيال و رود در سراي دل
    تا کي مقام دوست به دشمن رها کنيم
  • هر يکي ناديده از رويت نشاني مي دهند
    پرده بردار اي که خلقي در گمان افکنده اي
  • اين دريغم مي کشد کافکنده اي اوصاف خويش
    در زبان عام و خاصان را زبان افکنده اي
  • چون صدف اميد مي دارم که لؤلؤيي شود
    قطره اي کز ابر لطفم در دهان افکنده اي
  • که نور عالم علوي، فرا هر روزني تابد
    تو اندر صومعش ديدي و ما در کنج ميخانه
  • گر براني به گناهان قبيح از در خويشم
    هم به درگاه تو آيم که لطيفي و خبيري
  • گر به نوميدي ازين در برود بنده عاجز
    ديگرش چاره نماند که تو بي شبه و نظيري
  • گر همه خلق به خصمي به در آيند و عداوت
    چه تفاوت کند آن را که تو مولا و نصيري
  • مرد بايد که نظر بر ملخ و مور کند
    آن تأمل که تو در زلف و بناگوش کني
  • به صورت زان گرفتاري که در معني نمي بيني
    فراموشت شود اين ديو اگر با حور بنشيني
  • روي در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟
    خرقه بر دوش و ميان بسته به زنار چه سود؟
  • هر که او سجده کند پيش بتان در خلوت
    لاف ايمان زدنش بر سر بازار چه سود؟