نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.
ديوان سعدي
بيدار همه شب و نظر بر سر کوه
تا صبح کي از سنگ به
در
مي آيد
چون مي کشد آن طيره خورشيد و مهم
من نيز به ذل و حيف تن
در
ندهم
ني ني تو به حسن روي او ره نبري
در
چشم من آي و صورت دوست ببين
نه سرو توان گفت و نه خورشيد و نه ماه
آه از تو که
در
وصف نمي آيي آه
مرا سوداي بت رويان نبودي پيش ازين
در
سر
وليکن تا تو را ديدم گزيدم راه سودا را
از عجايبهاي عالم سي و دو چيز عجيب
جمع مي بينم عيان
در
روي او من بي حجيب
به قهر مي روم و نيست آن مجال که باز
به شهر دوست قدم
در
نهم ز دست رقيب
بگذري
در
کوي يارم تا کني حال دلم را
همچنان کز من شنيدي پيش آن دلبر روايت
بتا تو روي ز من برمتاب ودستم گير
که
در
سرم ز تو آشوب و فتنه هاست هنوز
همچو دف مي خورم از دست جفاي تو قفا
چنگ وار از غم هجران تو سر
در
پيشم
دم به دم
در
دلم آيد که دم کفر زنم
تا به جان فتنه آن طره کافر کيشم
تو فارغ از من و من
در
غم تو
بيا ببين که ز غم بر چه سان پريشانم
مي ميرم و همچنان نظر بر چپ و راست
تا آنکه نظر
در
او توان کرد کجاست؟
مواعظ سعدي
آن به
در
مي رود از باغ به دلتنگي و داغ
وين به بازوي فرح مي شکند زندان را
پند دلبند تو
در
گوش من آيد هيهات
من که بر درد حريصم چه کنم درمان را
آن به که چون مني نرسد
در
وصال دوست
تا ضعف خويش حمل کند بر کمال دوست
ما را شکايتي ز تو گر هست هم به توست
در
پيش دشمنان نتوان گفت حال دوست
سنگ وش
در
ره سيلاب کجا دارد پاي
هر که زين راه به بادي چو خسي برخيزد
اي که بر پشت زميني همه وقت آن تو نيست
ديگران
در
شکم مادر و پشت پدرند
که زينهار به کشي و ناز بر سر خاک
مرو که همچو تو
در
زير خاک بسيارند
وي که
در
شدت فقري و پريشاني حال
صبر کن کاين دو سه روزي به سرآيد معدود
از ثري تا به ثريا به عبوديت او
همه
در
ذکر و مناجات و قيامند و قعود
گر همه عالم به عيب،
در
پي ما اوفتد
هر که دلش با يکيست، غم نخورد از هزار
به عين عجب و تکبر نگه به خلق مکن
که دوستان خدا ممکن اند
در
او باش
وه که آتش
در
جهان زد عشق شورانگيز من
چون من اندر آتش افتادم جهاني گو مباش
صفحه قبل
1
...
5768
5769
5770
5771
5772
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن