167906 مورد در 0.19 ثانیه یافت شد.

ديوان سعدي

  • تو در آب اگر ببيني حرکات خويشتن را
    به زبان خود بگويي که به حسن بي نظيرم
  • همچو چنگم سر تسليم و ارادت در پيش
    تو به هر ضرب که خواهي بزن و بنوازم
  • گر قصد جفا داري اينک من و اينک سر
    ور راه وفا داري جان در قدمت ريزم
  • گذر از دست رقيبان نتوان کرد به کويت
    مگر آن وقت که در سايه زنهار تو باشم
  • گر چه دانم که به وصلت نرسم بازنگردم
    تا در اين راه بميرم که طلبکار تو باشم
  • من رميده دل آن به که در سماع نيايم
    که گر به پاي درآيم به دربرند به دوشم
  • بيا به صلح من امروز در کنار من امشب
    که ديده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
  • تا تو به خاطر مني کس نگذشت بر دلم
    مثل تو کيست در جهان تا ز تو مهر بگسلم
  • ميرم و همچنان رود نام تو بر زبان من
    ريزم و همچنان بود مهر تو در مفاصلم
  • حاصل عمر صرف شد در طلب وصال تو
    با همه سعي اگر به خود ره ندهي چه حاصلم
  • کشتي من که در ميان آب گرفت و غرق شد
    گر بود استخوان برد باد صبا به ساحلم
  • فکرت من کجا رسد در طلب وصال تو
    اين همه ياد مي رود وز تو هنوز غافلم
  • گر بزني به خنجرم کز پي او دگر مرو
    نعره شوق مي زنم تا رمقيست در تنم
  • دستي ز غمت بر دل پايي ز پيت در گل
    با اين همه صبرم هست وز روي تو نتوانم
  • بيني که چه گرم آتش در سوخته مي گيرد
    تو گرمتري ز آتش من سوخته تر ز آنم
  • سرو در باغ نشانند و تو را بر سر و چشم
    گر اجازت دهي اي سرو روان بنشانم
  • گفته بودي که بود در همه عالم سعدي
    من به خود هيچ نيم هر چه تو گويي آنم
  • تو را در بوستان بايد که پيش سرو بنشيني
    و گر نه باغبان گويد که ديگر سرو ننشانم
  • شبان آهسته مي نالم مگر دردم نهان ماند
    به گوش هر که در عالم رسيد آواز پنهانم
  • من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت
    هنوز آواز مي آيد به معني از گلستانم
  • درم از ديده چکانست به ياد لب لعلت
    نگهي باز به من کن که بسي در بچکانم
  • من بعد از اين نه زهد فروشم نه معرفت
    کان در ضمير نيست که اظهار مي کنم
  • منم يا رب در اين دولت که روي يار مي بينم
    فراز سرو سيمينش گلي بر بار مي بينم
  • مگر دنيا سر آمد کاين چنين آزاد در جنت
    مي بي درد مي نوشم گل بي خار مي بينم
  • نه از چينم حکايت کن نه از روم
    که من دل با يکي دارم در اين بوم