167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سعدي

  • يا رب دلي که در وي پرواي خود نگنجد
    دست محبت آن جا خرگاه عشق چون زد
  • سعدي ز خود برون شو گر مرد راه عشقي
    کان کس رسيد در وي کز خود قدم برون زد
  • چون تويي را چو مني در نظر آيد هيهات
    که قيامت رسد اين رشته به هم يا نرسد
  • شب عاشقان بي دل چه شبي دراز باشد
    تو بيا کز اول شب در صبح باز باشد
  • چه نماز باشد آن را که تو در خيال باشي
    تو صنم نمي گذاري که مرا نماز باشد
  • ندارد با تو بازاري مگر شوريده اسراري
    که مهرش در ميان جان و مهرش بر دهان باشد
  • به درياي غمت غرقم گريزان از همه خلقم
    گريزد دشمن از دشمن که تيرش در کمان باشد
  • خلايق در تو حيرانند و جاي حيرتست الحق
    که مه را بر زمين بينند و مه بر آسمان باشد
  • به شمشير از تو نتوانم که روي دل بگردانم
    و گر ميلم کشي در چشم ميلم همچنان باشد
  • تو در آينه نگه کن که چه دلبري وليکن
    تو که خويشتن ببيني نظرت به ما نباشد
  • اين دلبري و شوخي از سرو و گل نيايد
    وين شاهدي و شنگي در ماه و خور نباشد
  • چه کسي که هيچ کس را به تو بر نظر نباشد
    که نه در تو بازماند مگرش بصر نباشد
  • همه شب در اين حديثم که خنک تني که دارد
    مژه اي به خواب و بختي که به خواب درنباشد
  • قمري که دوست داري همه روز دل بر آن نه
    که شبيت خون بريزد که در او قمر نباشد
  • چه وجود نقش ديوار و چه آدمي که با او
    سخني ز عشق گويند و در او اثر نباشد
  • گر هر که در جهان را شايد که خون بريزي
    با يار مهربانت بايد که کين نباشد
  • پري رويي و مه پيکر سمن بويي و سيمين بر
    عجب کز حسن رويت در جهان غوغا نمي باشد
  • جهاني در پيت مفتون به جاي آب گريان خون
    عجب مي دارم از هامون که چون دريا نمي باشد
  • طرفه مدار اگر ز دل نعره بيخودي زنم
    کآتش دل چو شعله زد صبر در او محال شد
  • از خيال تو به هر سو که نظر مي کردم
    پيش چشمم در و ديوار مصور مي شد
  • باور از بخت ندارم که به صلح از در من
    آن بت سنگ دل سخت کمان بازآمد
  • اين که سرش در کمند جان به دهانش رسيد
    مي نکند التفات آن که به دستش کمند
  • به چند حيله شبي در فراق روز کنم
    و گر نبينمت آن روز هم به شب ماند
  • بسي بگشت و غمت در دلم مقام گرفت
    کجا رود که هم آن جاي جاي مي داند
  • عاشقان دارند کار و عارفان دانند حال
    اين سخن در دل فرود آيد که از جان گفته اند