167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان سعدي

  • سعديا دي رفت و فردا همچنان موجود نيست
    در ميان اين و آن فرصت شمار امروز را
  • سعدي علم شد در جهان صوفي و عامي گو بدان
    ما بت پرستي مي کنيم آن گه چنين اصنام را
  • مي با جوانان خوردنم باري تمنا مي کند
    تا کودکان در پي فتند اين پير دردآشام را
  • جايي که سرو بوستان با پاي چوبين مي چمد
    ما نيز در رقص آوريم آن سرو سيم اندام را
  • سعدي ملامت نشنود ور جان در اين سر مي رود
    صوفي گران جاني ببر ساقي بياور جام را
  • هر شبم با غم هجران تو سر بر بالين
    روزي ار با تو نشد دست در آغوش مرا
  • دست من گير که بيچارگي از حد بگذشت
    سر من دار که در پاي تو ريزم جان را
  • ليکن آن نقش که در روي تو من مي بينم
    همه را ديده نباشد که ببينند آن را
  • در صورت و معني که تو داري چه توان گفت
    حسن تو ز تحسين تو بستست زبان را
  • بوستان را هيچ ديگر در نمي بايد به حسن
    بلکه سروي چون تو مي بايد کنار جوي را
  • سعديا گر بوسه بر دستش نمي ياري نهاد
    چاره آن دانم که در پايش بمالي روي را
  • برخاستيم و نقش تو در نفس ما چنانک
    هر جا که هست بي تو نباشد نشست ما
  • هر تير که در کيشست گر بر دل ريش آيد
    ما نيز يکي باشيم از جمله قربان ها
  • تو برون خبر نداري که چه مي رود ز عشقت
    به درآي اگر نه آتش بزنيم در حجيبت
  • چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت
    که يک دم از تو نظر بر نمي توان انداخت
  • نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو
    برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت
  • چنان به موي تو آشفته ام به بوي تو مست
    که نيستم خبر از هر چه در دو عالم هست
  • من در اين جاي همين صورت بي جانم و بس
    دلم آن جاست که آن دلبر عيار آن جاست
  • آتش روي تو زين گونه که در خلق گرفت
    عجب از سوختگي نيست که خامي عجب ست
  • هر قضايي سببي دارد و من در غم دوست
    اجلم مي کشد و درد فراقش سبب ست
  • زين در کجا رويم که ما را به خاک او
    و او را به خون ما که بريزد حوالتست
  • بسيار در دل آمد از انديشه ها و رفت
    نقشي که آن نمي رود از دل نشان توست
  • من دگر در خانه ننشينم اسير و دردمند
    خاصه اين ساعت که گفتي گل به بازار آمدست
  • گر تو انکار نظر در آفرينش مي کني
    من همي گويم که چشم از بهر اين کار آمدست
  • آن چه بر من مي رود دربندت اي آرام جان
    با کسي گويم که در بندي گرفتار آمدست