167906 مورد در 0.19 ثانیه یافت شد.

ديوان رهي معيري

  • چون نسيم اندام او را بوسه باران کن، رهي
    کز هوسناکي چو گل در گلشني افتاده است
  • چون قدح خندم به بخت خود که در بزم وجود
    باده از خون دل زار است، ميناي مرا
  • تا نپنداري فلک، روزي به کس ارزان دهد
    جان ستاند در بها گردون به هر کس نان دهد
  • هر زمان سوزد، ز محرومي به داغ ديگرش
    لاله آسا، هرکه را رنگي در اين بستان دهد
  • ناصحم گويد: صبوري پيشه کن در عشق دوست
    کز صبوري به شود درد تو اما کي شود؟
  • از آن خندي به روي مدعي همچون قدح اي گل
    که گريان در ميان بزم، چون مينا کني ما را
  • نهان در زير دامن، آتش سوزان نمي ماند
    تو اي سوز محبت، عاقبت رسوا کني ما را
  • من و از طعنه اغيار، چون بلبل فغان کردن
    تو و در دامن هر خار، چون گل آرميدنها
  • هر که را در محفل هستي، نصيبي داده اند
    چنگ نالان، شمع گريان، جام خندان باد و هست
  • مدعي در گوش او از ما بدي ها گفته است
    ورنه بهر چيست؟ امشب از رهي پرهيز او
  • من خم شدم به چاره گري، در برابرش
    و آن مه نهاد بر کف من، پاي نرم خويش
  • وين گوهري، که در نظرت سنگ ساده است
    بر پاي آن پري، چو رهي بوسه داده است
  • به نعمتي که مرا داده اي، هزاران شکر
    که من نه در خور لطف و عطاي چندينم
  • گفت با صاحبدلي، مردي که بهمان در نهفت
    قصد دارد تا به تيغت سر جدا از تن کند
  • خار و خس را، چون در اين گلشن بهاست
    گل چرا بي قدر با صدرنگ و بوست
  • به درد و داغ در اين گوشه سوختيم و نبود
    کسي که برزند آبي بر آتش دل ما
  • دوست خون دل ما خورد به جاي مي ناب
    در عوض زهر بلا ريخت به پيمانه ما
  • به که در فکر وطن، باشيم و فکر کار او
    پيش از آن کز دستها بيرون رود کار وطن
  • بجز من و تو، که در پاي دوست سوخته ايم
    رهي، ز آتش گل، خار و خس نمي سوزد
  • ترحمي، که ز طوفان اشک و آه چو شمع
    در آب و آتشم، از پاي تا بسر بي تو
  • مردم چشم هنر، از داغ او، در خون نشست
    گرچه مردم را، طريق مردمي، از ياد رفت
  • ترا مگر به تو نسبت کنم به جلوه ناز
    که در تصور از اين خوبتر نمي آيد
  • از محبت نيست، گر با غير، آن بدخو نشست
    تا مرا از رشک سوزد، در کنار او نشست
  • لاله روئي نيست تا در پاي او سوزم، رهي
    ورنه، جاي دل درون سينه من آتشي است
  • از محبت نيست، گر با غير آن بدخو نشست
    تا مرا از رشک سوزد، در کنار او نشست