167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان خواجوي کرماني

  • کسيکه در دم صبح از خمار جان به لب آرد
    کجا به ترک مي لعل خوشگوار بگويد
  • گر چه ره در حرم خاص نباشد ما را
    يک ره اي خاصگيان بار من عام دهيد
  • در دل تنگ من آمد غم و جز يار نيافت
    اوست کاندر حرم عشق تو مي يابد بار
  • ما را ز پرده تو دل از پرده شد بدر
    بردار پرده اي ز پس پرده پرده در
  • در حقيقت کفر و ايمان جز حجاب راه نيست
    عاشقي را پيشه کن وز کفر و ايمان درگذر
  • ظلم در ، يا ساق او عدلست و دشنام آفرين
    رسم و آئينش ببين و عدل و يا ساقش نگر
  • چون دوست در نظر بود از دشمنت چه غم
    چون گل بدست باشدت از خار غم مخور
  • سلسبيلست مي از دست تو در صحن چمن
    خاصه اکنون که جان باغ بهشتست و تو حور
  • آنکه در ملک ملاحت کوس شاهي مي زند
    گر گدائي را به چيزي بر نگيرد گو مگير
  • ترک عالم گير و عالم را مسخر کرده گير
    و ابلق ايام را در زير زين آورده گير
  • اي دل ار صحبت جانان طلبي جان درباز
    جان چه باشد دو جهان در ره جانان درباز
  • در ره جان جهان جان و جهان باخته اند
    تو اگر اهل دلي دل چه بود جان درباز
  • با دوستان ز بهر چه در بسته ئي زبان
    باز آي و برگشاي سر درج راز باز
  • امروز در جهان به نيازست ناز ما
    و او از نياز فارغ و از ناز بي نياز
  • سرو سهي که هست شب و روز در قيام
    چون قامتت بديد بر او فرض شد نماز
  • اگر چو عود توام در نفس بخواهي سوخت
    مرا ز ساز چه مي افکني بسوز و بساز
  • تو در تنعم و نازي ز ما چه انديشي
    که ناز ما بنيازست و نازش تو بناز
  • از سرشک چشم فرهاد اي بسا لعل و گهر
    کاين زمان در دامن کهسار مي يابم هنوز
  • عيب نبود گر ترنج از دست نشناسم که نيست
    در همه مصرم کسي چون يوسف کنعان عزيز
  • آب چشم و رنگ روي ما ندارد قيمتي
    زانکه نبود گوهر اندر بحر و زر در کان عزيز
  • نه مرا بر سر کوي تو بجز سايه جليس
    نه مرا در غم عشق تو بجز ناله انيس
  • گر ز ما بر خاطرت زين پيش گردي مي نشست
    مي رويم از پيشت اينک در زمان بدرود باش
  • لاله را با آن دل پرخون اگر چون غنچه اش
    قرطه زنگارگون در بر نباشد گو مباش
  • منکه از جام مي لعل تو مست افتاده ام
    گر مقامم بر در خمار نبود گو مباش
  • به زر توان چو کمر خويش را برو بستن
    که جز بزر نتوان کرد دست در کمرش