167906 مورد در 0.30 ثانیه یافت شد.

ديوان خواجوي کرماني

  • بر آتش افکنم آندل که در غم تو نسوزد
    بباد بر دهم آن جان که از براي تو نبود
  • شبي با يار در خلوت مرا عيشي نهاني بود
    که مجلس با وجود او بهشت جاوداني بود
  • عقيقش از لطافت در قدح چون عکس مي افکند
    مي اندر جام ياقوتي تو گوئي لعل کاني بود
  • چو خضرم هر زمان مي شد حيات جاودان حاصل
    که مي در ظلمت شب عين آب زندگاني بود
  • باده در ساغر فکن ساقي که من رفتم بباد
    رود را بر ساز کن مطرب که دل دادم برود
  • در چنين موسم که گل فرش طرب گسترده است
    جامه جان مرا گوئي ز غم شد تار و پود
  • چون دلم در سر آنزلف سيه خواهد شد
    به چه روي از سر آن هندوي ميمون برود
  • ترک تيرانداز من کز پيش لشکر مي رود
    دلربا مي آيدم در چشم و دلبر مي رود
  • گر بدامن اشک در پايم گهر ريزي کند
    جاي آن باشد چرا کو بر سر زر مي رود
  • کام جانم ز لب اين لحظه برآور ور ني
    تشنه در باديه چون خاک شود آب چه سود
  • از دو عالم دست کوته کن چو سرو آزاده وار
    کانکه کوته دست باشد در جهان سرور شود
  • نور نبود هر دروني را که در وي مهر نيست
    آتشي چون برفروزي خانه روشن تر شود
  • کي برکنم دل از رخ جانان که مهر او
    با شير در دل آمد و با جان بدر شود
  • شور عشق تو برم تا بقيامت در خاک
    زانکه گر سر بشود شور تو از سر نشود
  • خاطرم در پي او مي رود از هر طرفي
    گر چه از خاطر من هيچ بدر مي نشود
  • آنچنان در دل و چشمم متصور شده است
    کز برم رفت و هنوزم ز نظر مي نشود
  • همچو خواجو نشود از مي و مستي بيکار
    هر که با نرگس سرمست تو در کار آيد
  • زينسان که دلم در رسن زلف تو آويخت
    باشد که از آن چاه ز نخدان بدر آيد
  • در دلم مي گذرد کاين دم جان پرور صبح
    زان دو مشگين رسن غاليه سا مي آيد
  • ما از آن خال بدين حال فتاديم که مرغ
    دانه مي بيند و در دام بلا مي آيد
  • چه جرم کردم و از من چه در وجود آمد
    که يادت از من خسته جگر نمي آيد
  • به اشک و چهره خواجو کي التفات کند
    کسي که در نظرش سيم و زر نمي آيد
  • کدام دل که ز دوري به جان نمي آيد
    کدام جان که ز غم در فغان نمي آيد
  • هر که در ميکده از پير مغان خرقه گرفت
    شايد ار چون قدح از رنگ برون مي آيد
  • فصل نوروز چو در برگ سمن مي نگرم
    بي گل روي تو خارم ز بصر مي رويد