167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان فرخي سيستاني

  • هر روز مرا عشق نگاري بسر آيد
    در باز کند ناگه و گستاخ در آيد
  • درگاه ملک جاي شهانست و شهانرا
    زان در، شرف افزايد و زان در بطر آيد
  • عشق بر من در نشاط ببست
    عشق بر من در بلا بگشاد
  • من يقينم که در اين پنجه سال ايچ کسي
    در خور نامه او نامه بکس نفرستاد
  • شاخ کرگانشان بود ميخ طويله در سفر
    چنگ شيرانشان بود تعويذ اسبان در شکار
  • خزاين ملکان جمله در خزاين تست
    سليح شاهان در قلعه هاي تست انبار
  • به بتکده در، بت را خزينه اي کردند
    در آن خزينه بصندوقهاي پيل، گهر
  • خداي داند کآنجا چه مايه مردم بود
    همه در آرزوي جنگ و جنگ را از در
  • در دويدند بسوي تو قطار از سر کوه
    باز گستردي در دامن کهشان بقطار
  • گاه در موکب شاهانه تو جوشن پوش
    گاه در مجلس فرخنده تو باده گسار
  • باموکبيان جويم در موکب او جاي
    با مجلسيان يابم در جلس او بار
  • تا در عوض عمر که بدهي ز پي دين
    در مصر کند قرمطيانرا همه بردار
  • ز نسرين در آويختي عقد لؤلؤ
    زگلبن در آويختي عقد گوهر
  • هر چه در هندوستان پيل مصاف آراي بود
    پيش کردي و در آوردي بدشت شا بهار
  • همه جهد تو در آن بود که ايزد فرمود
    رنج کش بودي در طاعت ايزد هموار
  • مردم فربي در خانه نگنجد بمثل
    لاغر آگاه نگردي که در آيد بکنار
  • همچنين عيد بشادي بگذاراد هزار
    در جهانداري و در دولت پيروز اختر
  • بامدادان بوي فردوس برين آيد همي
    از در باغ و در راغ و زکوه و جويبار
  • بتير در بر شيران ره پياده کند
    چنانکه در دل پيلان بنيزه راه سوار
  • در علم چنانست که او داند و ايزد
    در جود چنانست که من دانم و زوار
  • در تخته بنام ادبا دارد اثواب
    در بدره بنام شعرا دارد دينار
  • آن سخن خواهد پاکيزه چو در بافته در
    وين سخن گويد پيوسته چو پيوسته درر
  • دشمن را در دو ديده داري اخگر
    گويي در آب تيغ داري آذر
  • وگر که رستم پيلي بکشت در خردي
    هزار پيل دمان کشته اي تو در بربر
  • آن بصدر اندر شايسته چو در مغز خرد
    وان بملک اندر بايسته چو در ديده بصر