167906 مورد در 0.09 ثانیه یافت شد.

ديوان خواجوي کرماني

  • بدين مخمور دردي نوش از آن مي شربتي در ده
    دل محرور بيماري لعابي هم نمي ارزد
  • کسي که خاک شود در لحد پس از صد سال
    ببوي آن سر زلف چو شست برخيزد
  • مرغان نگر باز از هوا مانند بلبل در نوا
    گوئي که بلقيس از سبا سوي سليمان مي رسد
  • اي بلبل گلبانگ زن خاموش منشين در چمن
    بنواز راه خار کن چون گل ببستان مي رسد
  • هر کو ز جان برآمد از دست دل ننالد
    وانکو ز پا درآمد در بند سر نباشد
  • در اشک و روي زردم سهلست اگر ببيني
    زانرو که چشم نرگس بر سيم و زر نباشد
  • ز نوک ناوک چشمت چه غم که در صف عشق
    کسي سپه شکند کو ز جان نينديشد
  • راستي هر که در آن سرو خرامان مي ديد
    همچو من فتنه بر آن شکل و شمائل مي شد
  • زان لب شيرين چو مي آرم حديثي در قلم
    از ني کلکم نظر کن کاب شکر مي چکد
  • دامن گردون پر از خون جگر بينم بصبح
    بسکه در مهر تو اشک از چشم اختر مي چکد
  • چون عقيق گوهر افشان تو مي آرم بياد
    در دمم سيم مذاب از ديده بر زر مي چکد
  • خيز خواجو که چواشک از سر زر در گذريم
    تا نگويند که شد وز پي زر باز آمد
  • خواجو ز بسکه وصف ميان تو شرح داد
    او از ميان برفت و سخن در ميان بماند
  • جان شيرين بده از عشق چو فرهاد و مزن دم
    کانکه از کوه در افتد بکمر باز نماند
  • آن خط شب مثال که بر خور نوشته اند
    يا رب چه دلفريب و چه در خور نوشته اند
  • گر حرامي در رسد با ما چه خواهد کرد از آنکه
    رخت ما پيش از نزول ما بمنزل برده اند
  • گلعذاران بين که کل پرده بر ما مي درند
    ما برون افتاده ويشان همچنان در پرده اند
  • مهرورزان ز اشتياق طلعتش شب تا سحر
    چشم شب پيماي را در ماه و پروين کرده اند
  • درد نوشان بسکه اشک از چشم ساغر رانده اند
    خون دل در صحن شادروان بجوش آورده اند
  • قوت جان از خون دل ساز و ز عالم گوشه گير
    زانکه مردان سالها در گوشه ها خون خورده اند
  • بي غباري از چه ما را خاک راه انگاشتند
    بي خطائي از چه ما را در خطر بگذاشتند
  • هم عفي الله ني که ما را مرحبائي مي زند
    عارفانرا در سر اندازي صلائي مي زند
  • اهل معني را که از صورت تبرا کرده اند
    هر نفس در عالم معني ندائي مي زند
  • ساغر وصل ار به بيداران مجلس مي رسد
    سر برآر از خواب و مي در ده که بيداران بسند
  • اي عزيزان گر بصد جان مي نهند ارزان بود
    يوسف ما را که در مصرش خريداران بسند