نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان خاقاني
نزنم بامزد لهو و
در
کام که من
سر به ديوار غم آرم چو بصر باز کنم
کاه ديوار و گل بام به خون مي شويم
پس
در
اين حال چه درهاي حذر بازکنم
خار غم
در
ره و پس شاد دلي ممکن نيست
کاژدها حاضر و من گنج گهر باز کنم
هفت
در
بستم بر خلق و اگر آه زنم
هفت پرده که فلک راست ز بر باز کنم
اين منم زنده که تابوت تو گيرم
در
زر
کآرزو بد که دوات تو به زر درگيرم
خاک پاي تو پر تسبيح به رخ
در
عالم
خط دست تو چو تعويذ به بر درگيرم
اي سهي سرو ندانم چه اثر ماند از تو
تو نماندي و
در
افاق خبر ماند از تو
گر جمله کژي است
در
جهان راست کجاست
ور جمله بدي است از فلک نيک از کيست
در
بازاري که جان ز من، دل ز تو بود
چون بيع به سر نرفت جان باز فرست
داغم به دل از دو گوهر ناياب است
کز وي جگرم کباب و دل
در
تاب است
حسن تو بهار است و شب و روز آراست
قسم شب و روز
در
بهار آيد راست
آن گل که به رنگ طعنه
در
مي کرده است
با عارض تو برابر کي کرده است
با روي تو روي گل ز خجلت
در
باغ
هم سرخ برآمده است و هم خوي کرده است
شمع از تن و سر
در
نفروزد چه کند
جان آتش و دل پنبه نسوزد چه کند
او رفت و دلم باز نيامد ز برش
من چشم به ره، گوش به
در
بر اثرش
من
در
هوس آن رخ هم چون گل و شمع
گرديده چو سرد و گرم هم چون گل و شمع
چون مرغ دلت پريد ناگه تو که اي؟
چون اسب تو سم فکند
در
ره تو که اي؟
از جور تو
در
سفر بيفشردم پاي
دل را به تو و تو را سپردم به خداي
ديوان خواجوي کرماني
اي شده آب زمزم از خاک
در
سراي تو
کعبه ز تست با شرف مروه زتست با صفا
ياران برون رفتند و من
در
بحرخون افتاده ام
طرفي علي هجرانهم تبکي و ما تغني البکا
افتان و خيزان ميروم تاکي رسم
در
کاروان
و الرکب قد ساروا الي الايحاد و الحادي حدا
اين چه خلدست که چندين همه حورست اينجا
چه غم از نار که
در
دل همه نورست اينجا
نام خواجو مبر اي خواجه درين ورطه که هست
صد چو آن خسته دلسوخته
در
شست اينجا
روي از تو نپيچم وگر از شست تو آيد
همچون مژه
در
ديده کشم تيغ بلا را
به جان دوست که هم
در
نفس بر افشانيم
اگر چنانکه کند امتحان به جان ما را
صفحه قبل
1
...
5730
5731
5732
5733
5734
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن