167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • شکل تنوره چون قفس طاوس و زاغش هم نفس
    چون ذروه افلاک بس مريخ و کيوان بين در او
  • خيک است شش پستان زني رومي دل زنگي تني
    مريم صفت آبستني عيسي دهقان بين در او
  • نايست چون طفل حبش ده دايگانش ترک وش
    نه چشم دارد شوخ و خوش، صد چشم حيران بين در او
  • دف را خم چوگان شه با صورت ايوان شه
    هم چون شکارستان شه اجناس حيوان بين در او
  • اي عاشق جان بر ميان، با دوست نه جان در ميان
    نقش زر سودائيان از مهر سلطان تازه کن
  • در پهلوي خم پشت خم بنشين و درياکش بدم
    برچين به مژگان جرعه هم از خاک مژگان تازه کن
  • خاقانيا سگ جان شدي، کانده کش جانان شدي
    در عشق سر ديوان شدي، نامت به ديوان تازه کن
  • عشق آتشي کابت ربود از عشق نگريزي چه سود
    آن دل که در بغداد بود اکنون به شروان تازه کن
  • بغداد باغ است از مثل بل باغ رضوان گفتمش
    روزي به بغداد اين مثل در وصف خوبان گفتمش
  • او سرگران با گردنان من در پيش بر سر زنان
    دلها دوان دندان کنان دامن به دندان ديده ام
  • دجله ز تف آه خود کردم تيمم گاه خود
    بغداد را در راه خود از ديده طوفان ديده ام
  • خاقانيا جان برفشان در من يزيد عاشقان
    کان گوهر ار بخري به جان ارزد که ارزان ديده ام
  • برد آبرويم آرزو، ايمه کدام آب و چه رو
    روي از کجا و آب کو، خود در غم آن نيستم
  • هرکس به قدر کام خود جويد به ديوان نام خود
    من باز جستم نام خود در هيچ ديوان نيستم
  • نپسندم از خود اينقدر کز دولت او ما حضر
    زير نگين و خطبه در بلغار و خزران بينمش
  • چون با رضا گردد قرين جبريل بينم بر زمين
    ور در فلک بيند بکين هر چار طوفان بينمش
  • گويم که باد چرخ زين زير سليمان مي رود
    در موکب روح الامين ديوي پري سان مي رود
  • جنت گهر بر تيغ او دوزخ شرر در تيغ او
    گوئي به گوهر تيغ عقل است کيمان پرورد
  • شمشير ضرغام افکنش هردم به خون دشمنش
    چون ابر گريد بر تنش در گريه خندان باد هم
  • مدحش مرا تلقين کند الهام يزدان هر نفس
    در هر دعا آمين کند ادريس و رضوان هر نفس
  • قد چو قدح خم دهيد پس همه در خم جهيد
    پيش که بيرون جهد آتش از اندام صبح
  • ناله کنان مي روم سنگي در بر چو آب
    کآب من و سنگ من غمزه يارم ببرد
  • تو در ميان نيل و همه لاف ملک مصر
    زين سرگذشت بس که از آن سر گذشتني است
  • در ششدري و مهره به کف مانده هان و هان
    مهره نشاندني و ز ششدر گذشتني است
  • اين چرخ زهرفام چو افعي است پيچ پيچ
    در بند گنج و مهره نوشين چه مانده اي