167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • در فرش عاج اينک نهان، سبزه چو نيلي پرنيان
    بر پرنيان صد کاروان، از مشک سارا ريخته
  • کلکت طبيب انس و جان، ترياق اکبر در زبان
    صفرائيي ليک از دهان، قي کرده سودا ريخته
  • تيغت در آب آذر شده، چرخ و زمين مظهر شده
    دودش به بالا برشده، رنگش به پهنا ريخته
  • ميغ در افشانت به کف، تيغ درخشانت ز تف
    هست آتش دوزخ علف، طوفان بر اعدا ريخته
  • تا در يمينت يم بود، بحر از دوقله کم بود
    بل کآنهمه يک نم بود، از مشک سقا ريخته
  • خاک درت را هر نفس، بر آب حيوان دسترس
    خصم تو در خاک هوس، تخم تمنا ريخته
  • کيد حسود بد نسب، با چون تو شاه دين طلب
    خاري است جفت بولهب، در راه طاها ريخته
  • اي بر ز عرشت پايگه، بر سر کشان رانده سپه
    در چشم خضر از گرد ره، کحل مسيحا ريخته
  • از هند رفته در عجم، ايران زمين کرده ارم
    بر عاد ظلم از باد غم گرد معادا ريخته
  • ما فتنه بر توايم و تو فتنه بر آينه
    ما رانگاه در تو، تو را اندر آينه
  • وز نور روي و صفوت لعل تو آورد
    در يک مکان هم آتش و هم کوثر آينه
  • ابر از هوا بر گل چکان ماند به زنگي دايگان
    در کام رومي بچگان پستان نو پرداخته
  • محراب خضر ايوان او، به ز آب حيوان خان او
    در هر شکارستان او، حيوان نو پرداخته
  • گردون چو طاقي از برش، بسته نطاقي بر درش
    در هر رواقي از زرش، برهان نو پرداخته
  • هر خاک پايش قبله اي، هر آب دستش دجله اي
    هر بذل او در بذله اي، صد کان نو پرداخته
  • دور فلک ده جام را از نور عذرا داشته
    چون عده داران چار مه در طارمي واداشته
  • در آب خضر آتش زده، خم خانه زو مريمکده
    هم حامل روح آمده هم نفس عذرا داشته
  • جام بلور از جوهرش، سقلاب و روم اندر برش
    از نار موسي پيکرش در کف بيضا داشته
  • خصم صرع دار آشفته سر، کف بر لب آورده ز بر
    و آن خيک مستسقي نگر در سينه صفرا داشته
  • مي عطسه آدم شده، يعني که عيسي دم شده
    داروي جان جم شده، در دير دارا داشته
  • ساقي به رخ ريحان جان خطش دبيرستان جان
    در ملک دل سلطان جان وز مشک طغرا داشته
  • از عکس مي مجلس چنان چون باغ زرين در خزان
    باغ از دم رامش گران مرغان گويا داشته
  • دف چون هلال بدرسان، گرد هلالش اختران
    هر سو دو اختر در قران جفتي چو جوزا داشته
  • خاصه که خضرم در عرب از آب زمزم شسته لب
    من گرد کعبه چند شب، شب زنده عذرا داشته
  • در حال خاقاني نگر، بيمار آن خندان شکر
    ز آن چشم بيمار از نظر چشم مداوا داشته