167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • در همه صورت تويي و نيست خود صورت تو را
    وين حقيقت حيرتي در رهروان انداخته
  • در گلستان روي خود ديده به چشم بلبلان
    غلغلي از بلبلان در گلستان انداخته
  • باد سلطان جلالت در نوشته فرش کون
    سنگ بطلان در سراي انس و جان انداخته
  • در فضاي لايزالي کوس قدوسي زده
    گوي در ميدان وحدت جاودان انداخته
  • در حقيقت هستي عالم خيالي بيش نيست
    وين خيالي چند ما را در گمان انداخته
  • به بحر نيستي از بيخودي فرو رفته
    سر خودي ز در بيخودي در آورده
  • حلقه داران چرخ بر در تو
    حلقه در گوش چون هلال شده
  • برده نامت مسيح در سر گور
    مرده در شور و وجد و حال شده
  • چون تجلي است در همه کسوت
    آشکار است در همه عالم
  • اول و آخر اوست در همه حال
    ظاهر و باطن اوست در همه باب
  • برداشت به جاي خامه انگشت
    زد در دهن و نوشت در دم
  • جاي تو هميشه در دل ماست
    بيرون ز در است جاي پرده
  • در ساحت قدم نبود کون را اثر
    در بحر قطره را نتوان يافتن نشان
  • چون بر در تو بار بود دوستانت را
    اي دوست، در به روي طفيلي مکن فراز
  • در دور شراب و جام و ساقي همه اوست
    در پرده مخالف و عراقي همه اوست
  • عمري به اميد حلقه زد بر در او
    چون حلقه برون در، دگر بار نيافت
  • در واقعه مشکل ايام نگر
    جامي است تو را عقل، در آن جام نگر
  • اي در طلب تو عالمي در شر و شور
    نزديک تو درويش و توانگر همه عور
  • عمري است که در کوي خرابي رفتم
    در راه خطا و ناصوابي رفتم
  • يارب، به تو در گريختم بپذيرم
    در سايه لطف لايزالي گيرم
  • آمد بر من نگار و در گوشم گفت:
    رخسار من اينجا و تو در گل نگري؟
  • عشاقنامه عراقي

  • در ثنايش کسي که خاموش است
    نيش انديشه در دلش نوش است
  • در فضايي که هست در دو جهان
    نقد جود وجود اوست روان
  • شده در هر دليش پيوندي
    کرده در پاي هر يکي بندي
  • در چنان حالتي که جان لرزد
    دوست ناگاه حلقه بر در زد