167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • خسروان خاک درش بوسه زنان از لب و چشم
    نقش العبد بر آن خاک در آميخته اند
  • شاه شاه است و الف هم الف است ار چه به نقش
    با حروف دگرش در سور آميخته اند
  • هر حمايل که در آن تعبيه تعويذ زر است
    با زرش و يحک از آهن پتر آميخته اند
  • کشت و زاد از پي بيشي غلامانش کنند
    چار مادر که در اين نه پدر آميخته اند
  • سال عمرش صد و در بر ز بتان چارده ماه
    تا مه و سال و سفر با خضر آميخته اند
  • بي صرفه در تنور کن آن زر صرف را
    کو شعله ها به صرفه و عوا برافکند
  • در چنبر دف آهو و گور است و يوز و سگ
    کاين صف بر آن کمين به مدارا برافکند
  • نه دمنه چون اسد نه در منه نام چو سنبله است
    هر چند نام بيهده کانا برافکند
  • صفتي است حسن او را که به وهم در نيايد
    روشي است عشق او را که به گفت بر نيايد
  • چه يگانه اي است کو را به سه بعد در دو عالم
    ز حجاب چار عنصر بدلي بدر نيايد
  • چه خطر بود سگي را که قدم زند به جايي
    که پلنگ در وي الا ز ره خطر نيايد
  • به مصاف سر کشان در چو تو تيغ زن نخيزد
    به سرير خسروان بر چو تو تاجور نيايد
  • در روزه بودم از سخن و جامه دو عيد
    بر من فکند و عهد مرا عيدوار کرد
  • کس ني سوار ديد که با شه مصاف داد؟
    وز ني ستور ديد که در ره غبار کرد؟
  • شش حج تمام بر در اين کعبه کرده ام
    کايزد به حج و کعبه مرا بختيار کرد
  • خون گشاد از دل و شد در جگرم سده ببست
    اين ببنديد به جهد آن به اثر بگشاييد
  • آنک آن يوسف احمد خوي من در چه و غار
    زيور فخر و فراز مصر و مضر بگشاييد
  • تا ببيند که به باغش نه سمن ماند و نه سرو
    در آن باغ به آيين و خطر بگشاييد
  • دانه در که امانت به شما داد ستم
    آن امانت به من ايمن ز ضرر باز دهيد
  • صحن ارم تو را و در او روح را نشست
    حصن حرم تو را و درو کعبه را قرار
  • شاهان چه زن چه مرد در ايام مملکت
    شيران چه نر چه ماده به هنگام کار زار
  • ز اقبال صفوه الدين بانوي شرق و غرب
    در شرق و غرب گشت شب و روز سازگار
  • نه ماهه ره بريده مه نو به ره در است
    کايد چو ماه چارده مصباح هفت و چار
  • نيست ز انصاف تو در همه عالم کنون
    جز تن گل پر ز خون، جز دل لاله فکار
  • چون شود از نعت تو اين لب من در فشان
    چون شود از مدح تو خاطر من زر نثار