167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • شهد و شکر لبان تو جمله جهان از آن تو
    در عجبم به جان تو تاخود از آن کيستي
  • باز از نواي دلبري سازي دگرگون مي زني
    دير است تا در پرده اي از پرده بيرون مي زني
  • تا مهره واماليده اي کژ باختن بگزيده اي
    نقشي که در کف ديده اي نه کم نه افزون مي زني
  • جوشن صورت برون کن در صف مردان درآ
    دل طلب کز دار ملک دل توان شد پادشا
  • رخت از اين گنبد برون بر، گر حياتي بايدت
    زان که تا در گنبدي با مردگاني هم وطا
  • بر در فقر آي تا پيش آيدت سرهنگ عشق
    گويد اي صاحب خراج هر دو گيتي اندر آ
  • سر بنه کاينجا سري را صد سر آيد در عوض
    بلکه بر سر هر سري را صد کلاه آيد عطا
  • چون مرا در نعت چون اويي رود چندين سخن
    از جهان بر چون مني تا کي رود چندين جفا
  • با که گيرم انس کز اهل وفا بي روزيم
    من چنين بي روزيم يا نيست در عالم وفا
  • مردم اي خاقاني اهريمن شدند از خشم و ظلم
    در عدم نه روي، کانجا بيني انصاف و رضا
  • در اين رصد گه خاکي چه خاک مي بيزي
    نه کودکي نه مقامر ز خاک چيست تو را؟
  • قنوت من به نماز و نياز در اين است
    که عافنا و قنا شر ما قضيت لنا
  • ور او به راحت و من در مشقتم چه عجب
    که هم زمين بود آسوده و آسمان دروا
  • سري دگر به کف آور که در طريقت عشق
    سزاست اين سر سگ سار سنگ سار سزا
  • خرد به ماتم و تن در نشاط خوش نبود
    که ديو جلوه کند بر تو و پري رسوا
  • مرا ز خطه شروان برون فکن ملکا
    که فرضه اي است در او صد هزار بحر بلا
  • در جستجوي حق شو و شبگير کن از آنک
    ناجسته خاک ره به کف آيد نه کيميا
  • جان را به فقر باز خر از حادثات از آنک
    خوش نيست اين غريب نوآئين در اين نوا
  • از رمز درگذر که زمين چون جزيره اي است
    گردون به گرد او چو محيط است در هوا
  • بي حاجبي لا به در دين مرو که هست
    دين گنج خانه حق و لا شکل اژدها
  • در سور سر رسيده و ديده به چشم سر
    خلوت سراي قدمت بي چون و بي چرا
  • مغزشان در سر بياشوبم که پيلند از صفت
    پوستشان از سر برون آرم که مارند از لقا
  • لشکر عادند و کلک من چو صرصر در صرير
    نسل ياجوجند و نطق من چو صور اندر صدا
  • ني همه يک رنگ دارد در نيستان ها وليک
    از يکي ني قند خيزد وز دگر ني، بوريا
  • ما در آب و آتش از فکرت که گوئي آن نسيم
    باد زلفت بود با خاک جناب پادشا