167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان خاقاني

  • من چو گلم که در وطن خار برد عنان از آن
    رستم و کوره سفر شد وطنم، دريغ من
  • آه برآمد از جهان گفت مرا که ريگ خور
    نيست گياهي از کرم در چمنم دريغ من
  • عشق را گه تاج ساز و بر سر عشاق نه
    زلف را گه طوق کن در حلق مردان درفکن
  • رسم ترکان است خون خوردن ز روي دوستي
    خون من خورد و نديد از دوستي در روي من
  • جان در اين ره نعل کفش آمد بيندازش ز پاي
    کي توان با نعل پيش تخت سلطان آمدن
  • هر سال بدان آيد خورشيد به جوزا در
    تا با کمر از پيشت گويند غلام است آن
  • مرغ جان من در اين خاکي قفس محبوس توست
    هم تو بالش برگشا و هم تو بندش برشکن
  • اگر ناف بهشت از شب تهي ماند آن نمي دانم
    مرا در ناف شب دانم بهشتي آشکار است اين
  • چو جهاني به خاصيت تو و وصل تو عاريت
    نزند لاف عافيت دل کس در بلاي تو
  • مرا ز دل خبر رسد، ز راحتم اثر رسد
    سحرگهي که در رسد نسيم دل گشاي تو
  • در عشق داستانم و بر تو به نيم جو
    بازيچه جهانم و بر تو به نيم جو
  • حلق خلقي را به طوق شوق تو در بند کرد
    زلف مشک افشان شهر آشوب مه چوگان تو
  • قفل که بر لب نهي از لب معشوق ساز
    پاي که از سر کني در صف عشاق نه
  • خاقاني اينک در پيش بوسه زنان بر هر پي اش
    راند دواسبه بر پيش کو راند يکسر راحله
  • هزار جوي هوس رفته است در دل تو
    که هيچ آب غم من روان به جوي تو نه
  • اي کرده غارت منزلم آتش زده آب و گلم
    زلف تو در حلق دلم مشکين طناب انداخته
  • بر بوي وصل تا کي درد سر فراقت
    آن مي هنوز در خم چندين خمار من چه
  • از سينه و دو ديده رفت اين دل رميده
    در زلف بي قرارت شب ها قرار کرده
  • در روي من ز غمزه کمان ها کشيده اي
    بر جان من ز طره کمين ها گشاده اي
  • بر هرچه در زمانه سواري به نيکوئي
    الا بر وفا و مهر کز اين دو پياده اي
  • اي راحت جان ها به تو، آرام جان کيستي
    دل در هوس جان مي دهد، تو دلستان کيستي
  • از از بتان دلخواه تو، در حسن شاهنشاه تو
    ما را بگو اي ماه تو، کز آسمان کيستي
  • راندي به گوش اول صد فصل دل فريبم
    و امروز در دو چشمم جز جوي خون نراني
  • احد گويان صمد جويان همه زير زمين رفتند
    تو مهرويان مهوش را در اين خاک گران بيني
  • آتش از شرم تو چون گل در خوي خونين نشست
    زان خطي کز عارض آتش فشان انگيختي