167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • حلقه اميد تا کي بر در وصلش زنم؟
    دست لطفش اين در بسته گشودي کاشکي
  • چون عراقي اميد در بسته
    تا در بسته، بو که، بگشايي
  • در چشم نهاده ام که يابم
    از خاک در تو توتيايي
  • روانم نيز در بسته است همت
    که بگشايد در راحت سرايي
  • کجا نشان تو جويم؟ که در جهانت نيابم
    چگونه روي تو بينم؟ که در زمانه نپايي
  • ز حيرت در همه گم گشته از خود
    ولي در عشق هر يک رهنمايي
  • درم گشاي، که اميد بسته ام در تو
    در اميد که بگشايد؟ ار تو نگشايي
  • پس در همچو جادويي که پيوست
    ميان در بسته بهر رفت و رويي
  • شاهد سرمست من ديد مرا در خمار
    داد ز لعل خودم در عقيق مذاب
  • از رغبوتش فراغ وز رهبوتش امان
    در ملکوتش خيم در جبروتش قباب
  • در دم او تافته از دم عيسي نشان
    در دلش افروخته ز آتش موسي شهاب
  • سالک مسلوک را در بر او بازگشت
    طالب مطلوب را از در او فتح باب
  • عاشقان چون بر در دل حلقه سودا زنند
    آتش سوداي جانان در دل شيدا زنند
  • در حقيقت دو جهان آينه ايشان است
    که بدو در رخ زيباش هويدا بينند
  • خادمان در او آخرت و دنيي را
    بر در خدمت او لؤلؤ لالا بينند
  • مکر ما، بر در لطف تو پناه آورده است
    بندگان ملجا خود را در مولي بينند
  • تا بود در خم چوگان هوا گوي دلم
    که مرا گوي غرض در خم چوگان آيد
  • در جهان ذره در فضاي قدم
    نور او آفتاب ذره شکار
  • يا در اول نهان شدي آخر
    يا در انوار طي شدي اطوار
  • در هواي امر او خورشيد چون ذره دوان
    در فضاي قدر او عالم هباء مستطير
  • در خور خوانش نديده چاشني اين جهان
    در تنور مطبخش بسته دوتا نان فطير
  • نرمکي باد گفت در گوشم:
    خود گرفتم که در ره افتادم
  • خرمن هستي به باد بي نيازي در دهيم
    دست در فتراک صاحب همت اعظم زنيم
  • بساط عيش من افکند در گلستاني
    که خاکروب در اوست حوري و غلمان
  • روي خود بنموده هر دم در هزاران آينه
    در هر آيينه رخت ديگر نشان انداخته