167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان حافظ

  • با آن وجود و آن عظمت زير خاک رفت
    در نصف ماه ذي قعد از عرصه وجود
  • هر که آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم
    ور بود پوشيده و پنهان به دوزخ در رويد
  • زان لقمه که صوفي را در معرفت اندازد
    يک ذره و صد مستي يک دانه و صد سيمرغ
  • جمعه بيست و دوم ماه جمادي الاول
    در پسين بود که پيوسته شد از جزو به کل
  • در اين ظلمت سرا تا کي به بوي دوست بنشينم
    گهي انگشت بر دندان گهي سر بر سر زانو
  • جنت نقد است اينجا عيش و عشرت تازه کن
    زانکه در جنت خدا بر بنده ننويسد گناه
  • پس از دو سال که بختت به خانه باز آورد
    چرا ز خانه خواجه به در نمي آيي
  • غم در دل تنگ من از آن است که نيست
    يک دوست که با او غم دل بتوان گفت
  • در جام جهان چو تلخ و شيرين به هم است
    اين از لب يار خواه و آن از لب جام
  • شاهنامه فردوسي

  • ز گنج و ز تخت و ز در و گهر
    ز اسپ و سليح و کلاه و کمر
  • به ديبا و دينار و در و درم
    به بوي و به رنگ و به هر بيش و کم
  • از ايوان و کاخ و ز پاليز و باغ
    ز کوه و در و رود وز دشت راغ
  • که گيتي سپنج است پر درد و رنج
    بد آن را که با غم بود در سپنج
  • نه اسپ و نه گنج و نه تاج و نه تخت
    نه شاداب در باغ برگ درخت
  • که اي برتر از دانش و هوش و راي
    نه در جاي و بر جاي و نه زير جاي
  • که ما در حصاريم و هامون تراست
    سري پر ز کين دل پر از خون تر است
  • چو موي از بر گوي و ما در ميان
    به رنج تن و آز و سود و زيان
  • ز توران زمين تا در هند و روم
    جهان شد مر او را چو يک مهره موم
  • همش خاک و هم ريگ و هم رنگ و بوي
    همش در خوشاب و هم آب جوي
  • که او را به بايد به يوز و به سگ
    که در دشت نخچير گيرد به تگ
  • ديوان خاقاني

  • دل چه شناسد که چيست قيمت سوداي تو
    قدر تو چه داند صدف در شب افروز را
  • دزدان شبرو در طلب، از شمع ترسند اي عجب
    تو شمع پيکر نيم شب دل دزدي اينسان تا کجا؟
  • هر لحظه ناوردي زني، جولان کني مردافکني
    نه در دل تنگ مني اي تنگ ميدان تا کجا؟
  • ز بسکه بر سر کوي تو اشک ريخته ام
    ز لعل در بر هر سنگ دامني است مرا
  • جام مي تا خط بغداد ده اي يار مرا
    باز هم در خط بغداد فکن بار مرا