167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان حافظ

  • آن کس که منع ما ز خرابات مي کند
    گو در حضور پير من اين ماجرا بگو
  • در سراي مغان رفته بود و آب زده
    نشسته پير و صلايي به شيخ و شاب زده
  • هشيار شو که مرغ چمن مست گشت هان
    بيدار شو که خواب عدم در پي است هي
  • شد حلقه قامت من تا بعد از اين رقيبت
    زين در دگر نراند ما را به هيچ بابي
  • زينهار از آب آن عارض که شيران را از آن
    تشنه لب کردي و گردان را در آب انداختي
  • نصره الدين شاه يحيي آن که خصم ملک را
    از دم شمشير چون آتش در آب انداختي
  • خار ار چه جان بکاهد گل عذر آن بخواهد
    سهل است تلخي مي در جنب ذوق مستي
  • دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم
    با کافران چه کارت گر بت نمي پرستي
  • آن عهد ياد باد که از بام و در مرا
    هر دم پيام يار و خط دلبر آمدي
  • مرو چو بخت من اي چشم مست يار به خواب
    که در پي است ز هر سويت آه بيداري
  • تو را که هر چه مراد است در جهان داري
    چه غم ز حال ضعيفان ناتوان داري
  • به وصل دوست گرت دست مي دهد يک دم
    برو که هر چه مراد است در جهان داري
  • دلم که گوهر اسرار حسن و عشق در اوست
    توان به دست تو دادن گرش نکو داري
  • به جرعه تو سرم مست گشت نوشت باد
    خود از کدام خم است اين که در سبو داري
  • نام نيک ار طلبد از تو غريبي چه شود
    تويي امروز در اين شهر که نامي داري
  • تشنه باديه را هم به زلالي درياب
    به اميدي که در اين ره به خدا مي داري
  • تو به تقصير خود افتادي از اين در محروم
    از که مي نالي و فرياد چرا مي داري
  • ساعد آن به که بپوشي تو چو از بهر نگار
    دست در خون دل پرهنران مي داري
  • نه گل از دست غمت رست و نه بلبل در باغ
    همه را نعره زنان جامه دران مي داري
  • چو امکان خلود اي دل در اين فيروزه ايوان نيست
    مجال عيش فرصت دان به فيروزي و بهروزي
  • سخن در پرده مي گويم چو گل از غنچه بيرون آي
    که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي
  • من اين مراد ببينم به خود که نيم شبي
    به جاي اشک روان در کنار من باشي
  • کاهل روي چو باد صبا را به بوي زلف
    هر دم به قيد سلسله در کار مي کشي
  • اين خرقه که من دارم در رهن شراب اولي
    وين دفتر بي معني غرق مي ناب اولي
  • گله از زاهد بدخو نکنم رسم اين است
    که چو صبحي بدمد در پي اش افتد شامي