نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان حافظ
عيد است و آخر گل و ياران
در
انتظار
ساقي به روي شاه ببين ماه و مي بيار
جهان و هر چه
در
او هست سهل و مختصر است
ز اهل معرفت اين مختصر دريغ مدار
چو ذکر خير طلب مي کني سخن اين است
که
در
بهاي سخن سيم و زر دريغ مدار
قلب بي حاصل ما را بزن اکسير مراد
يعني از خاک
در
دوست نشاني به من آر
در
کمينگاه نظر با دل خويشم جنگ است
ز ابرو و غمزه او تير و کماني به من آر
در
غريبي و فراق و غم دل پير شدم
ساغر مي ز کف تازه جواني به من آر
دي
در
گذار بود و نظر سوي ما نکرد
بيچاره دل که هيچ نديد از گذار عمر
بي عمر زنده ام من و اين بس عجب مدار
روز فراق را که نهد
در
شمار عمر
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن
چتر گل
در
سر کشي اي مرغ خوشخوان غم مخور
در
بيابان گر به شوق کعبه خواهي زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغيلان غم مخور
حافظا
در
کنج فقر و خلوت شب هاي تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
چو لاله
در
قدحم ريز ساقيا مي و مشک
که نقش خال نگارم نمي رود ز ضمير
در
لب تشنه ما بين و مدار آب دريغ
بر سر کشته خويش آي و ز خاکش برگير
ترک درويش مگير ار نبود سيم و زرش
در
غمت سيم شمار اشک و رخش را زر گير
صوف برکش ز سر و باده صافي درکش
سيم درباز و به زر سيمبري
در
بر گير
صوفي که بي تو توبه ز مي کرده بود دوش
بشکست عهد چون
در
ميخانه ديد باز
غسل
در
اشک زدم کاهل طريقت گويند
پاک شو اول و پس ديده بر آن پاک انداز
در
ازل داده ست ما را ساقي لعل لبت
جرعه جامي که من مدهوش آن جامم هنوز
بيا که هاتف ميخانه دوش با من گفت
که
در
مقام رضا باش و از قضا مگريز
از
در
خويش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوي تو از کون و مکان ما را بس
به يکي جرعه که آزار کسش
در
پي نيست
زحمتي مي کشم از مردم نادان که مپرس
گفت وگوهاست
در
اين راه که جان بگدازد
هر کسي عربده اي اين که مبين آن که مپرس
زان باده که
در
ميکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
جاي آن است که خون موج زند
در
دل لعل
زين تغابن که خزف مي شکند بازارش
بلبل از فيض گل آموخت سخن ور نه نبود
اين همه قول و غزل تعبيه
در
منقارش
صفحه قبل
1
...
5698
5699
5700
5701
5702
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن