167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان حافظ

  • محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
    قصه ماست که در هر سر بازار بماند
  • جز دل من کز ازل تا به ابد عاشق رفت
    جاودان کس نشنيديم که در کار بماند
  • من خاکي که از اين در نتوانم برخاست
    از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند
  • بعد از اين روي من و آينه وصف جمال
    که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
  • آتش آن نيست که از شعله او خندد شمع
    آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
  • رقص بر شعر تر و ناله ني خوش باشد
    خاصه رقصي که در آن دست نگاري گيرند
  • کليد گنج سعادت قبول اهل دل است
    مباد آن که در اين نکته شک و ريب کند
  • شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد
    قدر يک ساعته عمري که در او داد کند
  • در اين حضرت چو مشتاقان نياز آرند ناز آرند
    که با اين درد اگر دربند درمانند درمانند
  • مي خور که صد گناه ز اغيار در حجاب
    بهتر ز طاعتي که به روي و ريا کنند
  • واعظان کاين جلوه در محراب و منبر مي کنند
    چون به خلوت مي روند آن کار ديگر مي کنند
  • اي گداي خانقه برجه که در دير مغان
    مي دهند آبي که دل ها را توانگر مي کنند
  • از بتان آن طلب ار حسن شناسي اي دل
    کاين کسي گفت که در علم نظر بينا بود
  • ياد باد آن که صبوحي زده در مجلس انس
    جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود
  • ياد باد آن که در آن بزمگه خلق و ادب
    آن که او خنده مستانه زدي صهبا بود
  • ياد باد آن که چو ياقوت قدح خنده زدي
    در ميان من و لعل تو حکايت ها بود
  • ياد باد آن که خرابات نشين بودم و مست
    وآنچه در مسجدم امروز کم است آن جا بود
  • حسن مه رويان مجلس گر چه دل مي برد و دين
    بحث ما در لطف طبع و خوبي اخلاق بود
  • در شب قدر ار صبوحي کرده ام عيبم مکن
    سرخوش آمد يار و جامي بر کنار طاق بود
  • راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاک
    بر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بود
  • در دلم بود که بي دوست نباشم هرگز
    چه توان کرد که سعي من و دل باطل بود
  • خيره آن ديده که آبش نبرد گريه عشق
    تيره آن دل که در او شمع محبت نبود
  • حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه
    هر که را نيست ادب لايق صحبت نبود
  • دوش در حلقه ما قصه گيسوي تو بود
    تا دل شب سخن از سلسله موي تو بود
  • هم عفاالله صبا کز تو پيامي مي داد
    ور نه در کس نرسيديم که از کوي تو بود