167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان حافظ

  • شراب خورده و خوي کرده مي روي به چمن
    که آب روي تو آتش در ارغوان انداخت
  • ز شرم آن که به روي تو نسبتش کردم
    سمن به دست صبا خاک در دهان انداخت
  • سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد
    تبارک الله از اين فتنه ها که در سر ماست
  • چه ساز بود که در پرده مي زد آن مطرب
    که رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست
  • کمر کوه کم است از کمر مور اين جا
    نااميد از در رحمت مشو اي باده پرست
  • زلف آشفته و خوي کرده و خندان لب و مست
    پيرهن چاک و غزل خوان و صراحي در دست
  • بيدار شو اي ديده که ايمن نتوان بود
    زين سيل دمادم که در اين منزل خواب است
  • گل بر رخ رنگين تو تا لطف عرق ديد
    در آتش شوق از غم دل غرق گلاب است
  • سبز است در و دشت بيا تا نگذاريم
    دست از سر آبي که جهان جمله سراب است
  • ساقي به چند رنگ مي اندر پياله ريخت
    اين نقش ها نگر که چه خوش در کدو ببست
  • آن شب قدري که گويند اهل خلوت امشب است
    يا رب اين تاثير دولت در کدامين کوکب است
  • تا به گيسوي تو دست ناسزايان کم رسد
    هر دلي از حلقه اي در ذکر يارب يارب است
  • عکس خوي بر عارضش بين کآفتاب گرم رو
    در هواي آن عرق تا هست هر روزش تب است
  • آن که ناوک بر دل من زير چشمي مي زند
    قوت جان حافظش در خنده زير لب است
  • مرا به بند تو دوران چرخ راضي کرد
    ولي چه سود که سررشته در رضاي تو بست
  • تو خود وصال دگر بودي اي نسيم وصال
    خطا نگر که دل اميد در وفاي تو بست
  • من آن نيم که دهم نقد دل به هر شوخي
    در خزانه به مهر تو و نشانه توست
  • نيست در بازار عالم خوشدلي ور زان که هست
    شيوه رندي و خوش باشي عياران خوش است
  • کنون که بر کف گل جام باده صاف است
    به صد هزار زبان بلبلش در اوصاف است
  • نه من ز بي عملي در جهان ملولم و بس
    ملالت علما هم ز علم بي عمل است
  • به چشم عقل در اين رهگذار پرآشوب
    جهان و کار جهان بي ثبات و بي محل است
  • در مجلس ما عطر مياميز که ما را
    هر لحظه ز گيسوي تو خوش بوي مشام است
  • ميخواره و سرگشته و رنديم و نظرباز
    وان کس که چو ما نيست در اين شهر کدام است
  • اي توانگر مفروش اين همه نخوت که تو را
    سر و زر در کنف همت درويشان است
  • شرم از آن چشم سيه بادش و مژگان دراز
    هر که دل بردن او ديد و در انکار من است