167906 مورد در 0.08 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • دلي خون کردم و در آب ديدم نقش امکان را
    گداز قطره من عالمي را کرد دريائي
  • اي امل آورده فطرت را چه رسوا کرده ئي
    نوحه کن در ياد امروزي که فردا کرده ئي
  • صورت آينه ئي از حال خود غافل مباش
    گر همه در خانه باشي رو بصحرا کرده ئي
  • مقصد بينش اگر حيرت ديدار تو باشد
    از چه خودبين نشود کس که تو در کسوت مائي
  • اي سعي نگون زين دشت در سرچه هوا داري
    کز يک دو طپش با خاک چون آبله همواري
  • در عالم برق و شرر اميد وفا نيست
    هستي رم ناز است و تو حسرت کش طرفي
  • اي که در دير و حرم مست کرم مي آئي
    دل چه دارد که درين غمکده کم مي آئي
  • اي نفس مايه درين عرصه چه پرداخته ئي
    نقد فرصت همه رنگست و تو در باخته ئي
  • بيدل امشب بر سرم چون شمع دست ناز کيست
    خفته ام در زير تيغ و چتر مي بندم گلي
  • بخاک نااميدي نيست چون من خفته در خوني
    زمين چاره تنگ و بر سر افتاده است گردوني
  • دو همجنسي که با هم متفق يابي بعالم کو
    ز مژگان هم مگر در خواب بيني ربط جسماني
  • بذوق عافيت اي ناله تا کي در جگر پيچي
    چه باشد يکنفس خون گردي و بر چشم تر پيچي
  • ندارد صرفه عرض دستگاه رنگ و بو گل را
    بساطي را که برهم چيده ئي آن به که در پيچي
  • حريف آنميان نتوان شد از باريک بيني ها
    مگر از زلف مشکين تار موئي در کمر پيچي
  • تغافل چند خون سازد دل حسرت نگاهان را
    تبسم زير لب چون موج تا کي در گهر پيچي
  • بتمثالي که در چشمت سر و برگ چمن دارد
    ز خود رنگي نميکاهي که بر آينه افزائي
  • هستي همان عدم بود ني کيفي و نه کم بود
    در هر لب و دهاني من داشته است اوئي
  • بخاک آستانت چون هلال از بس که گم گشتم
    جنبي يافتم در نقش پيشاني پس از ماهي
  • به بينم تا کجاها مي برد فکر خودم (بيدل)
    برنگ شمع امشب در گريبان کنده ام چاهي
  • چو شمع از نارسائي هاي پروازم چه مپرسي
    که شد عمر و همان در آشيان دارم پرافشاني
  • دل بيتاب تا کي رام تسکين باشدم (بيدل)
    محال است اين گهر را در گره بستن ز غلطاني
  • ز بس پيچيده است آفاق را بيمهري گردون
    عجب گر طفل هم در دامن مادر کند بازي
  • کتاب عرض جاهت تا ورق گرداند در جائي
    زهي غافل که با نقش دم اژدر کند بازي
  • نقوش وهم و ظن در هر تأمل مي شود باطل
    خط پارينه بايد خواندن از تقويم امسالي
  • جهاني نقد فطرت در تلاش شبهه مي بازد
    يقين مزد تو گر پيدا نمائي همچو من روئي