167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • بسته ام چشم اميد از الفت اهل جهان
    کرده ام پيدا چو گوهر در دل دريا کران
  • بسکه ناموس وفا دارد کمين حال من
    هر که بسمل گشت مي بندد طپش در بال من
  • دوش در بزم وفا نرد تجرد با ختم
    شش جهت را بر قفا افگند نقش خال من
  • فرصت از کف رفت و دل کاري نکرد افسوس عمر
    کاروان بگذشت و من در خواب مردم واي من
  • زبرق آه دارم ناوکي در کيش نوميدي
    حذر از جرأت اي ظالم که پر صافست شست من
  • چه امکانست پيچد ناله ام در گنبد گردون
    چو موج باده زين مينا برون جسته است تير من
  • جهاني جستجويم دارد و من نيستم پيدا
    نفس سوز اي هوس تا آتش افتد در سراغ من
  • روشن است اقبال ما چون شمع در ملک جنون
    تخت داغ و لشکر آه و اشک افسر سوختن
  • بسکه چون گوهر قناعت در مزاجم پا فشرد
    موج زد ابرام و نگذشت از پل تمکين من
  • سر و کار جوهر حيرتم بکدام آينه ميکشد
    که غبار عالم بستگي زده حلقه بر در باز من
  • عرق جبين خجالتم که چو شمع در بر انجمن
    ننهفت عيب کف تهي سر آستين دراز من
  • زتلاش طاقت هرزد و نشدم دوچار تسلي ئي
    قدمي در آبله بشکنم که بخود رسد تگ و ساز من
  • بدريا قطره گم گشته از هر موج ميجوشد
    فرو رو در گداز دل جهاني را گريبان کن
  • باين عجزي که در بنياد طاقت ديده ام (بيدل)
    مگر کوهي شوم تا ناله پردازم من محزون
  • چون گهر هر چند بر دريا تند غوغاي من
    در نم يک چشم سر غرقست سر تا پاي من
  • چون هلالم بي خم تسليم آن اختر جبين
    غوطه در خط جبين زد بسکه شد لاغر جبين
  • چسان بتدبير فکر خامت خمار حسرت رود زجامت
    که در نگين هم بقدر نامت فزوده خميازه سنگ خوردن
  • درين بحر آبروئي غير ضبط خود نمي باشد
    چو گوهر پاي در دامن کش و سامان عزت کن
  • دل هر زده اينجا چون تو جاني در بغل دارد
    مناز اي بيخبر چندين مروت کن مروت کن
  • در اينجا سعي غواص از صدف واميکشد گوهر
    توهم باري دل ما واشگاف او را زيارت کن
  • داغ شو اي پرشس از کيفيت حال سپند
    نغمه ئي دارم که آتش ميزند در ساز من
  • چشم تا بر هم زنم زين دامگاه آزاده ام
    در خم مژگان وطن دارد پر پرواز من
  • برنگي بي غبار افتاده در راه تو حيرانم
    که بر آينه چون آه سحر نتوان اثر کردن
  • بيرخت آينه نشو و نما گم کرد و سوخت
    چون نگه در پرده شب روز ناپيداي من
  • شمع اين محفل نيم ليک از هجوم بيخودي
    در رکاب رنگ از جا رفته است اجزاي من