167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان عراقي

  • در خلوتي چنان، که نگنجد کسي در آن
    يکبار خلوت خوش جانانم آرزوست
  • خوشدلي در جهان نمي يابم
    خود خوشي در نهاد عالم نيست
  • در سر زلف بتان شد عاقبت
    در کنار مهوشي غلتيد رفت
  • بجز درگاه تو هر در که زد دل
    عراقي را ازان در هيچ نگشاد
  • باز دل از در تو دور افتاد
    در کف صد بلا صبور افتاد
  • عشق، شوري در نهاد ما نهاد
    جان ما در بوته سودا نهاد
  • قصه خوبان به نوعي باز گفت
    کاتشي در پير و در برنا نهاد
  • عقل مجنون در کف ليلي سپرد
    جان وامق در لب عذرا نهاد
  • يک کرشمه کرد با خود، آنچنانک:
    فتنه اي در پير و در برنا نهاد
  • عشق شوقي در نهاد ما نهاد
    جان ما را در کف غوغا نهاد
  • هاي و هويي در فلک نتوان فکند
    شر و شوري در جهان نتوان نهاد
  • در رزم پاکبازان عالم چه قدر دارد؟
    در بزم بحر نوشان پيمانه اي چه سنجد؟
  • من با تو سزد که در نگنجم
    با ديده غبار در نگنجد
  • با عشق تو ناز در نگنجد
    جز درد و نياز در نگنجد
  • با درد تو درد در نيايد
    با سوز تو ساز در نگنجد
  • بيچاره کسي که از در تو
    دور افتد و باز در نگنجد
  • جانا، حديث شوقت در داستان نگنجد
    رمزي ز راز عشقت در صد بيان نگنجد
  • جولانگه جلالت در کوي دل نباشد
    خلوتگه جمالت در جسم و جان نگنجد
  • سوداي زلف و خالت جز در خيال نايد
    انديشه وصالت جز در گمان نگنجد
  • در دل چو عشقت آيد، سوداي جان نماند
    در جان چو مهرت افتد، عشق روان نگنجد
  • رو بر در او سرمست، از عشق رخش، زيراک:
    در بزم وصال او هشيار نمي گنجد
  • شيداي جمال او در خلد نيآرامد
    مشتاق لقاي او در نار نمي گنجد
  • در حلقه فقيران قيصر چه کار دارد؟
    در دست بحر نوشان ساغر چه کار دارد؟
  • در راه عشقبازان زين حرف ها چه خيزد؟
    در مجلس خموشان منبر چه کار دارد؟
  • آري عجب نباشد گر در دلم نيابي
    در کلبه گدايان سلطان چه کار دارد؟