167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • تا در خيال جا کرد تمييز آب و گوهر
    (بيدل) من و تو گويا هرگز بهم نبوديم
  • در گلستاني که محو آن گل خود رو شدم
    چشم تا واکردم از خود چون مژه يکسو شدم
  • در چه فکر افتاده ام يارب که مانند هلال
    تا سري پيدا کنم اول خم زانو شدم
  • در دل هر ذره ام طوفان ديدار است و بس
    جوهر آينه دارم تا غبار او شدم
  • عجز طلب در اين دشت با ما چو اشک چشم است
    هر چند ره بپهلوست محتاج صد عصائيم
  • چشم آن دارم که گيرم عالمي را در کنار
    چون مژه هر چند يک آغوش وار آورده ام
  • چشم ما مژگان ندزديد است زآشوب غبار
    در ره او هر چه پيش آمد سلامش کرده ايم
  • در نظرم نه رهيست نه منزل ميگذرم به تردد باطل
    شمع صفت زطبيعت غافل سر بهوا ته پاست خرامم
  • چون نفس پر و بال گشائي سوخت در آتش سعي رهائي
    ريشه گشت تعلق جسمم از دل دانه دميدن دامم
  • خانه دلرا که همچون لاله از سودا پر است
    (بيدل) از داغ محبت حلقه ئي بر در زدم
  • شبنم اشکي فرو برده است سر تا پاي من
    از ضعيفي غوطه در يک قطره چون گوهر زدم
  • خورده بر بيش و کم ذره نگيرد خورشيد
    اي تو در کار همه ما همه بيکار توايم
  • نقش اين نه شيشه گر يادم نباشد گو مباش
    سير مينائي دگر در طاق نسيان کرده ام
  • در غم نايابي مطلب که جز وهمي نبود
    سوده ام دستي که همت را پشيمان کرده ام
  • جز غم سيل فنا ديگر چه بايد خوردنم
    از فضولي خويش را در دشت مهمان کرده ام
  • خاک من دارد سحر در جيب و خاري ميکشد
    همتي کو کاين بناي پست را عالي کنم
  • آتش افتد در بناي فقر و من از سوز دل
    گر هوس را آبيار گلشن قالي کنم
  • حديث عشق سر کن گر علاج غفلتم خواهي
    که اين افسانه آتش دارد و من پنبه در گوشم
  • برنگ چنبر دف آنقدر از خود تهي گشتم
    که سعي غير مي بندد صداي خويش در گوشم
  • مگر با نسبت آن گوهر دندان مقابل شد
    که ميگيرد مدام از گهلشار خس در دهان انجم
  • نيم (بيدل) خجالت مايه ننگ تهي دستي
    چه مضمون در خيال هر که مي آيم ره آوردم
  • نه برق و شعله ميخندم نه ابر و دود مي بندم
    چراغ انتظارم حيرتي در چشم تر دارم
  • تو خواهي انجمن پرداز و خواهي خلوت آرا شو
    که من چون شمع رنگ رفته خود در نظر دارم
  • برنگ ابر در ياد تو هر جا گريه سر کردم
    گهر افشاند پيش از پرده هاي ديده دامانم
  • زحيرت در کفم سررشته ئي داده است پيدائي
    که تا مژگان بهم مي آيد انجام است آغازم