167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • در طبع هر که ديديم سعي نگين تراشيست
    تا نام بي نشان نيست اين کوه سنگ دارد
  • بر سر بيمغز (بيدل) تا بکي لرزد دلت
    جو زپوچ آن به که هم در دست طفلان بشکند
  • زين همه حسرت که مردم در خمارش مرده اند
    جمع شد خميازه ئي چند و دهان گور شد
  • مايه نوميدي ئي در کار دارد سعي آه
    بي شکستن نيست ممکن تير ما را پر بود
  • هر که انجام غرور من و ما مي بيند
    بر فلک نيز همان در ته پا مي بيند
  • در عدم (بيدل) تو و من شيشه و سنگي نداشت
    کس چه سازد زندگي بي اعتدالي ميکند
  • همچو بوي غنچه از ضعفي که دارم در کمين
    امشبم گر جان رسد بر لب نفس فردا رسد
  • نيست ساز عافيت در محفل گفت و شنود
    گوش اگر باز است باري قفل بر لبها زنيد
  • همچو آتش هر کرا دود طلب در سر بود
    هر خس و خارش باوج مدعا رهبر بود
  • چاک حرمان در دل و سنگ ندامت بر سر است
    هر کرا چون سکه روي التفات زر بود
  • هر که از وصف خط نوخيز خوبان غافل است
    در نيام لب زبانش تيغ بي جوهر بود
  • همچو مژگان رازها بي پرده است از ساز من
    در خور اشکي که دارم تر زبانم کرده اند
  • سربسنگ کعبه سايم يا قدم در راه دير
    بي سر و پا برون زان آستانم کرده اند
  • آنقدر وامانده ام کز الفتم ناتوان گذشت
    اشک هم در پاي من افتاد و عذر لنگ شد
  • نگهي نکرده زخود سفر زکمال خود چه برد اثر
    برويم در پيت آنقدر که بما زما خبري رسد
  • کمال خواجگي در رهن صوف و اطلس است اينجا
    اگر اينست عزت آدمي آن به که خر گردد
  • غم ديگر ندارد شمع غير از داغ صحبت ها
    شبي در شب نهان دارم مباد اين شب سحر گردد
  • سراغ رفته گير از هر چه مي يابي نشان (بيدل)
    همه گر نام باشد در نگين نقش قدم دارد
  • هوس پيماي فرصت گرد کلفت در قفس دارد
    همين خاک است و بس گر شيشه ساعت نفس دارد
  • هوس تا چند بر دل تهمت هر خشک وتر بندد
    بدزدم در خود آغوشي که بر آفاق دربندد
  • زحاصل قطع خواهش کن که اين نخل گلستانرا
    بطومار نمو مهر است در هر جا ثمر بندد
  • جهاني در غبار ما و من ماند از عدم غافل
    حذر از سير صحرائي که راه خانه بربندد
  • چقدر در انجمن رضا خجل است جرئت مدعا
    که دل از فضولي نارسا هوس چنان و چنين کند
  • ياد شوقي کز جفاهايت دل ما شاد بود
    در شکست اين شيشه را جوش مبارک باد بود
  • منفعل ميشد زدنيا هوش اگر ميداشت خلق
    صبر و حنظل در مذاق گاو و خر لوزينه بود