167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان عرفي شيرازي

  • گر چه فلک بسته در کامها
    کرده به نگشودنش ابرامها
  • ديده در بسته زهم باز کن
    قاعده رهروي آغاز کن
  • بود بامر صنم دلپذير
    در پي آراستن جوي شير
  • در چمنت فصل جواني گذشت
    عنبرت اندوده کافور گشت
  • شاهد دل در حرم سينه مرد
    جوهر فيروزه بگنجينه برد
  • بل صدفي بي در ناسفته ام
    صورت معني نپذيرفته ام
  • گرنه غبار در ليلي شوي
    واي بحالت که تسلي شوي
  • عود هوي سوخته در محفلت
    عطسه غفلت زده مغز دلت
  • عمر در آغوش ممات آمده
    نزع ببالين حيات آمده
  • دود چراغش چکند در دماغ
    انجمني کو بودش شبچراغ
  • شمع خرد شعله آتش فروز
    در حرم معنويان عود سوز
  • آب و هواي چمن معنوي
    شاهد جان در حرمش منزوي
  • در حرم آرايش قنديل سنج
    بتکده را نغمه انجيل سنج
  • مرغ زبانان سليمان فريب
    در هوس نغمه او نا شکيب
  • بر اثر راحت او باغها
    در جگر لذت اين داغها
  • باز آلهيش در آمد بقيد
    طوطي باغ قدمش بود صيد
  • طاعتياتند دو ابروي تو
    سجده کنان در حرم روي تو
  • اي دلت آسوده غمخوارگي
    خارمنه در ره نطارگي
  • آب لب لاله بچيند نسيم
    در حرم غنچه بميرد شميم
  • حسن در آغوش هوس تابکي
    غيرت سيمرغ و مگس تابکي
  • شعله بوي در زدن از خاميست
    زانکه مرادش همه ناکاميست
  • در عرق الماس گذارم بقند
    ليک بود شربت من نوشخند
  • تيغ ملامت ببلاغت کشيد
    طنز در آغوش کنايت کشيد
  • ورنه هنوزم هوسي در سراست
    نامه پرواز ببال اندر است
  • چون در انديشه بمستي گشاد
    ديده بمعموره هوشش فتاد
  • برافروز آتشي در سينه من
    که سوزد راحت ديرينه من
  • کليد گنج معني ده بدستم
    وگرنه مستم اينک در شکستم
  • در يکدانه گر کمتر فشانم
    بده گنجي کزان به برفشانم
  • که در صهبا زبدمستان نهفتن
    جواهر از تهي دستان نهفتن
  • نواي عندليب نيست هيهات
    مسنج اين نغمه در باغ مناجات
  • چگويم کاورم در گنجه شيراز
    ترا بنمايم آن گنجينه راز
  • عبير امروز در جيبم نگنجد
    وگر گنجد نسيم گل برنجد
  • دوانيدند گلگون پيش راهش
    نديدند آشنايي در نگاهش
  • وگر از بيستون پيغام آيد
    نشيند تا اجابت در گشايد
  • صنم ميرفت و گلهاي بهاري
    ز مرغان چمن در شرمساري
  • هواي بيستونش در سر افتاد
    بتکليف آمدش اميد فرهاد
  • زلفت بجهان فکنده آشوب
    در ديده فتنه خواب بشکست
  • پيغام وصال در دماغم
    صد شيشه پرگلاب بشکست
  • گفتي که دلت شکسته کيست
    در زير لبم جوآب بشکست
  • گفتم نکنم زکين فراموش
    در حشر مکن همين فراموش
  • از بيم شکوه بر زبانم
    چون گريه در آستين فراموش
  • تقصير نکرده در هلاکم
    با غمزه چرا عتاب داري
  • آشوب قيامتش غباريست
    اين فتنه که در رکاب داري
  • در دعوي فتنه گاه مستي
    صد عربده با شراب داري
  • در سينه گرم هرکه بينم
    آتشکده خراب داري
  • اخلاق الاشراف عبيد زاکاني

  • مامول اين ضعيف در سعي اين مختصر آنکه:
  • به هر کجا که در آيد يقين کمان برخاست
  • مرد بايد که در کشاکش دهر
    سنگ زيرين آسيا باشد،
  • گر ترا در بهشت باشد جاي
    ديگران دوزخ اختيار کنند،
  • کليله و دمنه

  • ... دراز با هراس تمام در نبشتن آن مشغول گردانيد ، و مال بسيار در آن ...