167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • نفس وحشت نگار گرد از خود رفتن است اينجا
    صرير خامه ئي در لغزش پا گفتگو دارد
  • مگو صبح طرب در ملک هستي دير مي آيد
    درينجا موي پيري هم بصد شبگير مي آيد
  • جهاني در محبت دشمن من شد که عاشق را
    همه گر اشک خود باشد گريبان گير مي آيد
  • من آن غبارم که حکم نقشم بهيچ آئينه در نگيرد
    اگر سراپا سحر برايم شکست رنگم ببر نگيرد
  • اگر زمعمار دهر باشد بناي انصاف را ثباتي
    گلي که تعمير رنگ دارد چراش در آب زر نگيرد
  • غم اسباب دنيا چيده ئي بر دل ازين غافل
    که آخر تنگي اين خانه ات از در برون آرد
  • بگذريد از شغل بام و در که جمعي بيخبر
    زين تکلف دشت را از خانه بيرون کرده اند
  • تا ابد صيد دو عالم گر طپد در خاک و خون
    بهله ناموس از دستش که بيرون ميکند
  • ناله مي افشاند پر در باغ ما بلبل نبود
    عبرتي بر رنگ عشرت خنده ميزد گل نبود
  • سير اين باغم نفس در پيچ و تاب جهد سوخت
    موج خشکي داشت جوي آرزو سنبل نبود
  • فلک هر چند در خاک عدم ريزد غبارم را
    سحر گل چيند از جيبم دمي کان شهسوار آيد
  • نفس تا پرفشانست از تو و من برنمي آيد
    کسي زين خجلت در آتش افگن برنمي آيد
  • زبانم را حيا چون موج گوهر لال کرد آخر
    ز زنجيري که در آبست شيون برنمي آيد
  • هر چه آيد بنظر زان سر کو سجده کنيد
    سنگ و ديوار و در کعبه صنم ميباشد
  • چون غرور ما و من اين دشت پا لغزي نداشت
    تا نفس در لب شکستم راه دل هموار شد
  • لبت در خنده گوهر ريزد از آغوش برک گل
    رخت گاه عرق از آفتاب اختر برون آرد
  • عذابي نيست گر از خانه پردازي برون آئي
    جهاني از غم طاق و سرا در گور ميباشد
  • تصرف نيست ممکن در دل ما عيش امکانرا
    که اين اقليم را داغ غمت زير نگين دارد
  • تو هر رنگي که خواهي جلوه کن در تنگناي دل
    سراسر خانه آئينه ام يک گل زمين دارد
  • زاسباب هوس بر هر چه پيچي فال کلفت زن
    گره پيدا کند در هر کجائي بر شکر پيچد
  • بجا واماندنت زير قدم صد دشت گم دارد
    اگر در گرش آئي خانه با فرسنگ مي جوشد
  • بدل غير از خيال جلوه ات نقشي نمي يابم
    بجز حيرت کسي در خانه آئينه کي باشد
  • تا قيامت در کف خاکي که نقش پاي اوست
    دل طپد آئينه بالد گل دمد جان بشکفد
  • وهم بلند و پست جاه چند دلت سيه کند
    گر گذري زبام و در سايه بساط ته کند
  • هرزه گرد از صحبت صاحب نظر گيرد حيا
    آب گردد دود چون در چشم مردم جا کند