167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • افسوس ناله ئي که بکويش رهي نبرد
    آه از دليکه خون شد و در پاي او نشد
  • بي تکلف نيست موقوف دو مصرع وضع بيت
    چون دو در مربوط هم شد خانه موزون ميشود
  • جوش عرق چو صبحم در پرده شبنمي داشت
    تا دم زدم زهستي شرم از نفس هوا برد
  • نفخ منعم ته شد از نم خوردن کوس و دهل
    باد و آبي انفعالي در دماغ خيک بود
  • با دو عالم جلوه پيش خويش پيدا نيستيم
    فهم بايد کرد ما را در کجا پوشيده اند
  • هيچ چشمي بي نقاب از جلوه اش آگاه نيست
    داغم از دستيکه در رنگ حنا پوشيده اند
  • دو تا شو در خيال او که سعي کوهکن اينجا
    کشد تا صورت شيرين بپاي تيشه مي افتد
  • بهر جا نرگست از جيب مستي سر برون آرد
    شکست رنگ صهبا در بناي شيشه مي افتد
  • چنان در بيستون سينه گرم کاوشم (بيدل)
    که خون از ناخن من چون شرار از تيشه مي افتد
  • نه بديدها زعيان اثر نه بگوشها زبيان خبر
    بگشاد روزن بام و در کسي از کسي چه حيا کند
  • دل بقيد جسم از علم يقين بيگانه ماند
    گنج ما را خاک خورد از بسکه در ويرانه ماند
  • در تحبر رفت عمر و جاي دل پيدا نشد
    چون کمان حلقه چشم ما براه خانه ماند
  • پيشتر از صبح ياران در چمن حاضر شويد
    ورنه گل تا لب گشايد خنده قسمت مي شود
  • از تنکرويان تبرا کن که با آن لنگري
    چون در آب افتد وقار سنگ خفت مي شود
  • دل خاک سر کوي وفا شد چه بجا شد
    سر در ره تيغ تو فدا شد چه بجا شد
  • اشکم که دلي داشت گره بر سر مژگان
    در کوي تو از ديده جدا شد چه بجا شد
  • احسان و کرم گر چه ندارد غم تمييز
    آن لطف که در کار گدا شد چه بجا شد
  • لب فروبنديم تا رفع دوئي انشا کنيم
    در ميان ما و تو ما و تو حايل مي شود
  • خامشي را دام راحت کن که اينجا بحر هم
    هرقدر دزدد نفس در خويش ساحل مي شود
  • آه ازان شبنم که خورشيدش نگيرد در کنار
    تا عرق دارد جبين بر شرم طبع دون زنيد
  • کو خواب عدم گز تب و تابم کند ايمن
    چون شمع گشاد مژه در ديده خسم شد
  • بشغل سجده ات گردي نماند از ساز اجزايم
    چو آن کلکي که سر تا پاش در تحرير فرسايد
  • داغ شد دل تا چه در گيرد باين دل مردگان
    چاره گر يکسر زگال و ناله بيمار سرد
  • کدورت گر همه باد است بر دل بار مي چيند
    نفس در خانه آئينه بي لنگر نميباشد
  • خجلت تر دامني شستيم چون اشک از عرق
    سجده ما را وضوي جبهه ئي در کار بود