167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ويس و رامين

  • مرا عشق آتشي در دل برافروخت
    دلم با هر چه در دل بد همه سوخت
  • بدين سان زندگاني چون بود خوش
    که من باشم در آب و تو در آتش
  • بلا در تو مجاور گشت و بنشست
    در اميدواري را فرو بست
  • منم چون آهوي کش پاي در دام
    منم چون ماهيي کش شست در کام
  • هميشه در ميان دوستاني
    نه چون من خوار در شهر کساني
  • گهي گفتن که من در عشق زارم
    گهي گفتن که من در مهر خوارم
  • گهي باشم در آتش گاه در آب
    نه روزم خرمي باشد نه شب خواب
  • نه در رزم سواران نام جويم
    نه در بزم جوانان کام جويم
  • چو پيگم روز و شب در راه مانده
    چو آبم سال و مه در چاه مانده
  • گهي با ديو گردم در بيابان
    گهي با شير خسپم در نيستان
  • سمن بر ويس لرزان گشت چون بيد
    چو در آب روان در عکس خورشيد
  • در آن کشور چنان بد جان رامين
    که در ماه بهاران شاخ نسرين
  • تو گفتي در زمين مرو شهجان
    در مينو برو بگشاد رضوان
  • ز بي آبي در آمد روزگاري
    که در وي خشک شد هر رودباري
  • نباشد مهرت اندر دل گه جنگ
    نباشد آب در پولاد و در سنگ
  • در آن شهري چرا ارام گيرند
    که عذري در گناهي نه پذيرند
  • گهي در آز تيز و تند باشد
    گهي در کام سير و کند باشد
  • چو عشق نو کند ديدار در دل
    کهن را کم شود بازار در دل
  • من ايدر در ميان برف و سرما
    تو در خانه ميان خز و ديبا
  • مرا آمد به در بخت وفاگر
    به زورش بازگردانيدم از در
  • مرا در زير هر مويي بر اندام
    هزاران دل فتادستند در دام
  • مبادا آنکه در خواري نداند
    ز ناداني در آن خواري بماند
  • کنون آن گفتها کردي فراموش
    نه در دل جاي آن دادي نه در گوش
  • مرا در برف و در باران بماندي
    به خواري وانگه از پيشم براندي
  • کرا از عشق باشد در دل آتش
    عتاب دوست باشد در دلش خوش