167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • زان اشک که چون شمع زچشم تر من ريخت
    مجلس همه رنگين شد و گل در بر من ريخت
  • زبان چو کج روش افتد جنون بد مست است
    قط محرف اين خامه تيغ در دست است
  • عجز هم بي طلبي نيست که چون ريگ روان
    صد جرس در گره آبله پاي من است
  • عالمي شد (بيدل) از سرگشتگي پا مال ياس
    تخم ما هم در خم اين آسيا افتاده است
  • نبض امکانرا که دارد شور چندين اضطراب
    همچو تار سازد در دل هيچ و بر لب شيون است
  • سحر نسيمي درآمد از در پيام گلزار وصل دربر
    چو رنگ رفتم زخويش ديگر چه رنگ باشد نثار بويت
  • تشنه لب بايد گذشت از وصل معشوقان هند
    هيچ ننگي در برهمن زاده گان چون بوس نيست
  • در حريم عشق غير از سجده کس را بار نيست
    بايد اکنون يک نماز بي قضائي کرد و رفت
  • عجز نفس چه پرده گشايد ز راز دل
    ما را نشانده اند بران در که باز نيست
  • زين ندامت جز تحير با چه پردازد کسي
    عمر فرصت در نظر کم آمد از بس بيش رفت
  • شغل اعمال دگر بسيار بود اما چه سود
    هر که در بزم خيال آمد خيال انديش رفت
  • داغ بيدردي نشاند آخر بخاک تيره ام
    بود زير چتر گل تا شمع در پا خار داشت
  • بوي گل صد انجمن بي پرده بود اما چه سود
    التفات رنگ ما را در پس ديوار داشت
  • حيرت از شش جهتم در دل آئينه گرفت
    ورنه هر مو بتنم صد مژه بال افشان داشت
  • چشم بند و زور بر دل کن که در آفاق نيست
    آنقدر اوجيکه يک مژگان توان بالا گرفت
  • حال دل صد گل زچاک سينه ما روشن است
    صد سحر بوي جگر در رهن آه سرد ماست
  • چون نفس آئينه دل هم ثبات ما نداد
    حيف نقش ما که در هر صفحه زايل بوده است
  • چشم حاصل چه توان داشت که در مزرع عمر
    چون شرر دانه فشاني همه بر روي هواست
  • کفر و دين در گره پيچ و خم يکدگراند
    ظلمت و نور چو آئينه و جوهر بهم است
  • کينه در طبع ملايم نکنند نشو و نما
    فارغ از جوش غبار است زميني که نم است
  • ديده در خواب عدم هم مژه بر هم نزند
    گر بداند که تماشا چه قدر مغتنم است
  • صاحب خلق حسن گلها بدامن داشته است
    چرب و نرمي در طبايع آب و روغن داشته است
  • زير گردون سود و سوداي همه با گردش است
    اين دکان سنگ ترازو در فلاخن داشته است
  • در ره تسليم پر بي خانمان افتاده ايم
    بر سر ما سايه گر هست دست قاتل است
  • در وطن هم صاف طينت راز غربت چاره نيست
    گوهر اين بحر را گرد يتيمي ساحل است