167906 مورد در 0.10 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • در بهار گريه عيش بيدلان آماده است
    اشک تا گل ميکند هم شيشه و هم باده است
  • تا فنا در هيچ جا آرام نتوان يافتن
    هر چه جز منزل درين واديست يکسر جاده است
  • خاک گرديديم و از ذوق طلب فارغ نه ايم
    نام در پرواز آمد تا پر عنقا شکست
  • (بيدل) از بس شوق دل محمل کش جولان ماست
    خواب مخمل موج زد خاري اگر در پا شکست
  • در چمن گر طرف دامانت صبا خواهد شکست
    بر رخ هر برگ گل رنگ حيا خواهد شکست
  • اينچنين گر شور مستي از لبت گل ميکند
    در لب ساغر چو بوي گل صدا خواهد شکست
  • خاک شو اي دل که در ناموس گاه عرض ناز
    حسن را ننگ دوئي زائينه رنجانيده است
  • جنبشم از جا برد مشکل که همچون بيستون
    پاي خواب آلود من سنگ گران در دامن است
  • در خور غفلت نگاهي رونق ما و من است
    خانه تاريک است اگر شمع تامل روشن است
  • بشکنم دل تا شوم با رمز تحقيق آشنا
    شخص هم عکس است تا آئينه در دست من است
  • درس عبرتهاي ما را نسخه ئي در کار نيست
    چشم آهو را سواد خويش سرمشق رم است
  • دوستان حاشا که ربط الفت هم بگسلند
    موجها را رفتن از خود هم در آغوش هم است
  • در خيال مزن فهم خويش ساز تو نيست
    چو شمع جيب تو جز بوته گداز تو نيست
  • هر سر مو بهر غفلت پيشه بالين پر است
    از براي خواب مخمل بستري در کار نيست
  • مشت خاک ما سراپا فرش تسليم است و بس
    سجده ما را جبيني و سري در کار نيست
  • در گلستانيکه گرد عجز ما افتاده است
    همچو عکس از شخص رنگ از گل جدا افتاده است
  • بي نفس در ملک عبرت زندگاني ميکنم
    خاک بر جا مانده است امروز و بادم رفته است
  • عزم چون افتاد صادق راه مقصد بسته نيست
    اشک در بيدست و پائيها بسر غلطيده و رفت
  • اي سحر در اشک شبنم غوطه مييايد زدن
    کز شکست رنگ بر ما عافيت خنديد و رفت
  • شب چو شمعم وعده ديدار در آتش نشاند
    تا سحر آئينه از خاکسترم گل کرد و ريخت
  • اي هوس ديگر چه دکان قيامت چيدنست
    بر کف خونيکه چون گل در برم گل کرد و ريخت
  • تا بپوشم (بيدل) آن گنجيکه در دل داشتم
    عالم ويراني از بام و درم گل کرد و ريخت
  • در بهاري که سر و برگ طرب رنگ فناست
    دست بر سر زدنت به زگل دستار است
  • وصل جستم رفتن از خود شد دليل مقصدم
    اين دعا را در شکست رنگ آمين بوده است
  • هر کجا او جلوه دارد عرض هستي مفت ماست
    عکس را آئينه ميبايد نفس در کار نيست