167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • گرچه با هر رنگ از صافي يک آهنگ است آب
    در دم تيغت ز خون خلق بيرنگ است آب
  • حرف ارباب نصيحت بر دل گرم آفت است
    شيشه چون در آتش افتد بر سرش سنگ است آب
  • در طلسم حيرت اين بحر يک وارسته نيست
    موج هم دارد گره بر بال پرواز از حباب
  • عجب که رشته پروين زهم نمي گسلد
    چنين که از عرق روي اوست در تب و تاب
  • نفس چه واکشد از پرده توهم ما
    که ساز در دل خاک است و بر هوا مضراب
  • مسايل مفتيان شنيدم به پشت و روي ورق رسيدم
    تصرف مال غصب ديدم حلال در دل حرام بر لب
  • جنون چندين هزار شهرت فسرد در جيب سينه چاکي
    کسي نشد محرم صدائي ازين نگين هاي نام بر لب
  • رقم زدم بر تبسم گل ز ساعد چين در آستينت
    قلم کشيدم بموج گوهر ازان خط مشکفام بر لب
  • دل آنقدر گريست که غم هم بسيل رفت
    آتش در آب غوطه زد از اشک اين کباب
  • در تماشاگاه بوي گل نگه را بار نيست
    آب ده چشم هوس اي شبنم از سير نقاب
  • زاستقبال و حال اين امل کيشان چه ميپرسي
    قدح در دست فردا نيست بي رنج خمار امشب
  • زبزم وصل دور افگند فکر جنت و حورت
    کجا خوابيدي اي غافل در آغوش است يار امشب
  • هر کجا بي رويت از چشمم برون ميگردد آب
    گر همه در پرده خار است خون ميگردد آب
  • روز ما شب گشت و ما پي اختيار گريه ايم
    هر که در دود افتد از چشمش برون ميگردد آب
  • جز سعي مرگ صيقل زنگار طبع نيست
    اين شعله را شبي است که دارد سحر در آب
  • آرزوي دل چو اشک از چشم ما افتاده است
    مدعا چون سايه ئي در پيش پا افتاده است
  • بسکه کردم مشق وحشت در دبستان جنون
    شخصم از سيه چو کلک از خط جدا افتاده است
  • شبنم گلزار حيرت را نشت و خاست نيست
    اشک من در هر کجا افتاد وا افتاده است
  • نيست در دشت طلب با کعبه ما را احتياج
    سجده گاه ماست هر جا نقش پا افتاده است
  • کردن تسليم در هر عضو ما آماده است
    شمع اين کاشانه را از سر بريدن باک نيست
  • زين کدورت رنگ بنيادي که داري در نظر
    سايه مي بيني نمي فهمي که نورت زير پاست
  • زندگي (بيدل) دليل منزل آرام نيست
    چون نفس در زير پا دل دارم و دل آتش است
  • آن شعله که در دل شرر عشق و هوس ريخت
    کرد نفسي بود که رنگ همه کس ريخت
  • بي گداز خويش بايد دست شست از اعتبار
    هر که در خود ميزند آتش چراغ محفل است
  • از تلاش عافيت بگذر که در درياي عشق
    هر کجا بيدست و پائي جلوه گر شد ساحل است