167906 مورد در 0.06 ثانیه یافت شد.

ديوان بيدل دهلوي

  • نقد عشرت را زياني نيست از سوداي درد
    خنده در بار است چون گل کاروان زخم را
  • شور جنون در قفسي با همه بيگانه برا
    يکدو نفس ناله شو و از دل ديوانه برا
  • در نظر داريم مرگ و از امل فارغ نه ايم
    پيش پا ديدن نشد مانع خيال دور را
  • گر در قفس بيميريم زان به که اوج گيريم
    بي بال و پر اسيريم آه از رهائي ما
  • گر بخود سازد کسي سير و سفر در کار نيست
    اينکه هر سو ميرويم از خويش رم داريم ما
  • خاکي و سايه ئي همه جا فرش کرده ايم
    در خانه ئي که نيست همين بس پلاس ما
  • جلوه در کار است و ما با خود قناعت کرده ايم
    به که بر رويتو باشد چشم ما حيران ما
  • از تکلف در فشار قبر نتوان زيستن
    چون نفس دل هم اگر تنگي کند از دل برا
  • عبرتي بسته است محمل بر شکست رنگ شمع
    کاي بخود وامانده در هر رنگ ازين محفل برا
  • شکر قبول عاجزي تا به کجا ادا کنيم
    گشت اجابت از ادب در کف ما دعاي ما
  • در نفس حباب چيست تا بمحيط دم زدن
    رو بعرق نهفت و رفت زندگي از حياي ما
  • کاش بنقش پا رسيم تا بگذشته ها رسيم
    هر قدم آه مي کشد آبله در قفاي ما
  • تلاش موج در گوهر شدن اميد آن دارد
    که گرد ساحلي زين بحر بي پايان شود پيدا
  • چو صبح آن به که گم باشد نفس در گرد معدومي
    وگر پيدا تواند گشت بال افشان شود پيدا
  • بهر جا ميروم در اشک نوميدي وطن دارم
    زچشم خود جهان يک دشت سيلاب است شبنم را
  • گل اشکم اگر منظور جانان شد عجب نبود
    گذر در چشم خورشيد جهان تا بست شبنم را
  • مبادا ناله ربط داغهاي دل زند بر هم
    مشوران اي جنون اين شعله زنجير در پا را
  • بي نفس در ظلمت آباد عدم خوبيده ايم
    شانه زن گيسو سحر انشا کن از شبهاي ما
  • يار در آغوش و سير کعبه و دير آرزوست
    تا کجا رفته است از خود شوق بي پرواي ما
  • ايکه داري سير گلزار شهادت در خيال
    بايدت از شوق زد چون سبزه بر سر تيغ را
  • هر کرا دل از غبار کينه جوئيها تهي است
    ميکشد همچون نيام آسوده در بر تيغ را
  • ظالم از ساز حسد بيدستگاه عيش نيست
    از شرر دايم چراغان در دل است اين سنگ را
  • طپيدن ره ندارد در تجلي گاه حيراني
    توان گر پاي تا سر اشک شد نتوان چکيد اينجا
  • اي خسيس از ساز شهرت هم نوايت پست ماند
    از نگين کنده خوش در گور کردي نام را
  • خرامش در دل هر ذره صد طوفان جنون دارد
    عنان گيريد اين آتش بعالم افگن ما را