167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.

ديوان انوري

  • باد را منکر نه اي بي اختيار اندر نماز
    چيز ديگر را چرا در خواب و مستي منکري
  • راه حکمت رو که در معني اين جنس از علوم
    ره به دشواري توان برد از طريق شاعري
  • گوش و دل جنبان و ساکن دار اگر فاعل تويي
    زانکه اينجا از طريق جبر چون در نگذري
  • تو حرف شرع کي آري برون ز مخرج شعر
    تو علم آنت نباشد کزين در آن توزي
  • سرو آزاد ار قبول بندگي يابد ز تو
    پاي تا سر هم در آن ساعت کمر بندد چو ني
  • شاد زي کامروز در اقطاع عالم سر به سر
    اي بسيطش سير فرمان تو صد ره کرده طي
  • دوستان و دشمنانت در دو مجلس مي کنند
    هردو سنگ انداز و سنگ اندازه آن تا به کي
  • نظم و نثري که مرا هست در اين ملک مگير
    که از آن روي به صد عاطفتم ارزاني
  • جان دل ز جهان بربد و رخت اندر بست
    سازم همه اين بود که در کار شکست
  • دي مي شد و از شکوفه شاخي در دست
    گفتم به شکوفه وعده بود اين آن هست
  • مي ده که چو گل جوانيم در گل خفت
    تا کي غم عالمي که چون رفتي رفت
  • گل يک شبه شد هين که چو گستاخ شود
    در پيش تو دسته دسته بر کاخ شود
  • چشم تو در آيينه به چشم تو نمود
    بر چشم تو فتنه گشت هم چشم تو زود
  • اي راي تو آفتاب و اي کلک تو تير
    وي چون تو جوان نبوده در عالم پير
  • هستم شب و روز و روز و شب در تدبير
    تا خصم ترا چون کشم اي بدر منير
  • اي دست تو در جفا چو زلف تو دراز
    وي بي سببي گرفته پاي از من باز
  • بازار قبول گل چو شد خوش خوش تيز
    گفتم که به باغ در شو اي دلبر خيز
  • زلف تو دلم برد و به جان در خطرم
    گيرم که ز بيم پي به زلفت نبرم
  • خاک از سر اين راز نهان باز مکن
    خود را و مرا در سر اين راز مکن
  • در دام غم تو بسته اي هست چو من
    وز جور تو دل شکسته اي هست چو من
  • کو زر که همين بر سر گنج است و همان
    کو سر که همان از در تيغست و همين
  • اي راحت آن نفس که جان زد با تو
    يک داو دلم در دو جهان زد با تو
  • با اين همه من ز جان به جان آمده ام
    جان در تن من چه کار دارد بي تو
  • آن دل که نشان نيست مرا در بر ازو
    جز درد و به درد مي زنم بر سر ازو
  • ديوان بيدل دهلوي

  • صد شمع ازين شبستان در خود زد آتش و رفت
    اي خار پاي همت زينسان تو هم برون آ