نوسخن
کتابخانه
فرهنگ واژگان
وزنیاب
بلبلزبان
جستجوی آزاد
جستجوی آزاد
جستجوی ابیات دارای همه عبارات
به ترتیب مطابقت
به ترتیب مطابقت
به ترتیب کتاب
راهنما
×
167906 مورد در 0.07 ثانیه یافت شد.
ديوان انوري
باد را منکر نه اي بي اختيار اندر نماز
چيز ديگر را چرا
در
خواب و مستي منکري
راه حکمت رو که
در
معني اين جنس از علوم
ره به دشواري توان برد از طريق شاعري
گوش و دل جنبان و ساکن دار اگر فاعل تويي
زانکه اينجا از طريق جبر چون
در
نگذري
تو حرف شرع کي آري برون ز مخرج شعر
تو علم آنت نباشد کزين
در
آن توزي
سرو آزاد ار قبول بندگي يابد ز تو
پاي تا سر هم
در
آن ساعت کمر بندد چو ني
شاد زي کامروز
در
اقطاع عالم سر به سر
اي بسيطش سير فرمان تو صد ره کرده طي
دوستان و دشمنانت
در
دو مجلس مي کنند
هردو سنگ انداز و سنگ اندازه آن تا به کي
نظم و نثري که مرا هست
در
اين ملک مگير
که از آن روي به صد عاطفتم ارزاني
جان دل ز جهان بربد و رخت اندر بست
سازم همه اين بود که
در
کار شکست
دي مي شد و از شکوفه شاخي
در
دست
گفتم به شکوفه وعده بود اين آن هست
مي ده که چو گل جوانيم
در
گل خفت
تا کي غم عالمي که چون رفتي رفت
گل يک شبه شد هين که چو گستاخ شود
در
پيش تو دسته دسته بر کاخ شود
چشم تو
در
آيينه به چشم تو نمود
بر چشم تو فتنه گشت هم چشم تو زود
اي راي تو آفتاب و اي کلک تو تير
وي چون تو جوان نبوده
در
عالم پير
هستم شب و روز و روز و شب
در
تدبير
تا خصم ترا چون کشم اي بدر منير
اي دست تو
در
جفا چو زلف تو دراز
وي بي سببي گرفته پاي از من باز
بازار قبول گل چو شد خوش خوش تيز
گفتم که به باغ
در
شو اي دلبر خيز
زلف تو دلم برد و به جان
در
خطرم
گيرم که ز بيم پي به زلفت نبرم
خاک از سر اين راز نهان باز مکن
خود را و مرا
در
سر اين راز مکن
در
دام غم تو بسته اي هست چو من
وز جور تو دل شکسته اي هست چو من
کو زر که همين بر سر گنج است و همان
کو سر که همان از
در
تيغست و همين
اي راحت آن نفس که جان زد با تو
يک داو دلم
در
دو جهان زد با تو
با اين همه من ز جان به جان آمده ام
جان
در
تن من چه کار دارد بي تو
آن دل که نشان نيست مرا
در
بر ازو
جز درد و به درد مي زنم بر سر ازو
ديوان بيدل دهلوي
صد شمع ازين شبستان
در
خود زد آتش و رفت
اي خار پاي همت زينسان تو هم برون آ
صفحه قبل
1
...
5642
5643
5644
5645
5646
...
6717
صفحه بعد
25
50
100
درباره نوسخن